|
لابد گاهی از خود پرسیده اید که چه چیز باعث می شود تا زنان بخواهند مرتب درباره وقایع زندگی روزمره شان با همه صحبت کنند، در حالی که مردان عمدتا درون گراهستند و حال و حوصله صحبت در مورد اتفاقات زندگی روزمره شان را ندارند؟ چرا مردان عمدتا وقت آزاد خود را صرف کار کردن با کامپیوتر و یا خواندن مجلات ورزشی می کنند در حالی که زنان بیشتر ترجیح می دهند به اخبار رسیده از این و آن بپردازند و یا سعی کنند روابطشان با دیگران برازنده و معقول به نظر برسد؟ چرا مردان و زنان از روابطشان با یکدیگر چیزهای متفاوتی را طلب می کنند؟ شاید علت، تفاوت های بنیادین در مغز مردان و زنان باشد. در بررسی نمونه ای از تفاوت های رفتاری، محققان دانشگاه باث متوجه شدند احساس درد در زنان و مردان متفاوت است. مردان در مواجهه با درد بیشتر به این فکر می کنند که چگونه از شر آن در کوتاه ترین زمان ممکن خلاص شوند اما در مقابل، زنان بیشتر درگیر پاسخ احساسی شان نسبت به آسیب هستند که این خود ممکن است باعث شود تا آنها درد را شدیدتر احساس کنند. برای مقابله با ناراحتی ناشی از طلاق نیز تفاوت دو جنس به خوبی مشهود است. زنان توانایی بیشتری برای تطابق با موضوع دارند. تحقیقاتی که در این زمینه انجام شده نشان داد زنان در مقابله با تمامی مراحل مختلف قطع رابطه از مردان قوی تر هستند. ۶۱ درصد از زنان در طی ۲ سال اول بعد از طلاق، وضعیت سلامت روان خود را مثبت گزارش کرده اند، در حالی که فقط ۵۱ درصد از مردان نظر مشابهی را داشتند. زنان دارای مهارت های برقراری ارتباط اجتماعی هستند که مردان فاقد آن هستند و این مهارت ها به آنها اجازه می دهد تا از طریق احساساتشان صحبت کرده و با دوستان و خانواده شان راحت تر ارتباط برقرار کنند در حالی که مردان کمتر قادر به برقراری رابطه اجتماعی مناسب حتی با دوستانشان هستند دکتر فرانک تالیس روان شناس بالینی معتقد است یافته های فوق را می توان به وسیله تفاوت های مشخصی که در مغز دو جنس وجود دارد، توجیه کرد. در سیر تکاملی، زنان بیشتر اهل معاشرت و رفتارهای اجتماعی هستند، چرا که به هر حال این زنان هستند که بچه ها را بزرگ کرده و آنان را برای رویارویی با اجتماع آماده می کنند. آنها دارای مهارت های برقراری ارتباط اجتماعی هستند که مردان فاقد آن هستند و این مهارت ها به آنها اجازه می دهد تا از طریق احساساتشان صحبت کرده و با دوستان و خانواده شان راحت تر ارتباط برقرار کنند در حالی که مردان کمتر قادر به برقراری رابطه اجتماعی مناسب حتی با دوستانشان هستند و در هنگام ناراحتی های احساسی، به جای مواجهه با مورد ناراحت کننده، بیشتر سعی می کنند آن را از هر طریق ممکن و لو اینکه در درون خود بریزند، به حداقل برسانند. شاید یک دلیل علمی برای این موضوع این باشد که مغز مردان طوری تنظیم شده که به صورت سیستماتیک و تحلیلی عمل کند، در حالی که مغز زنان بیشتر در مورد احساسات تنظیم شده است. در تحقیقی در این زمینه این طور به نظر رسید که مزیت های ذاتی فوق، نقش مهمی در زندگی جنس موِنث داشته باشند؛ در طی چند سال اول پس از طلاق، زنان روابط بیشتری با دوستانشان برقرار و وقت بیشتری صرف خانواده شان کردند و به دنبال مشاوره ها و درمان ناراحتی هایشان بودند در حالی که مردان غالبا به دنبال لذت های موقتی بودند. عمدتا پس از به هم خوردن یک رابطه زناشویی، مردان برای حفظ اعتماد به نفسشان به دنبال رابطه جدید هستند به جای آنکه فکر کنند چرا ازدواجشان با شکست مواجه شده است. علاوه بر این، برخلاف عقیده عمومی، در یک رابطه دوطرفه، مردان بیشتر از زنان درگیر عشق می شوند چرا که براساس بررسی ها مردان بیشتر از زنان تمایل دارند تا غریزه شان را برای رسیدن به فردی که او را جذاب و دلربا می دانند، ارضا کنند. از طرف دیگر، زنان بیشتر از طریق برنامه ریزی شده تری عاشق می شوند که تحت تاثیر سیر تکاملی شان است. آنها بیشتر به دنبال شریکی هستند که مراقب آنها بوده و قادر باشد خانواده شان را هم ازنظر مالی و هم ازنظر عاطفی تامین کند. زنان در رابطه شان با طرف مقابل علاوه بر جذابیت های فیزیکی، به دنبال مهربانی و سخاوت نیز هستند. البته محققان خاطر نشان می کنند فشارهایی نیز در اجتماع وجود دارند که باعث می شوند مردان و زنان به سوی شیوه های رفتاری برنامه ریزی شده شان هل داده شوند. در اجتماع، مردان بیشتر تشویق می شوند تا احساسات خود را کنترل کرده و تابع آن نباشند. شاید کنترل احساسات در قرون گذشته و به ویژه در جنگ ها برای مردان خوب بوده باشد، اما در کل کنترل کردن احساسات برای شکل دهی یک رابطه زناشویی کار جالب و مفیدی نیست. زنان در رابطه شان با طرف مقابل علاوه بر جذابیت های فیزیکی، به دنبال مهربانی و سخاوت نیز هستند. در سمت مقابل، زنان در اجتماع غالبا به سوی شیوه رفتاری رانده می شوند که در طی آن از زنان بیشتر انتظار می رود ملایم تر و مهربان تر باشند که این خود موجب می شود برقراری ارتباط با سایر افراد جامعه برایشان آسان تر باشد.به همین دلیل زنان بیشتر از مردان به اطمینان کلامی اهمیت می دهند. در تمام موارد ذکر شده سعی شده کارهای پیچیده مغزی تا حد بسیار زیادی ساده شوند. البته باید توجه داشت هیچ زن و مردی تمام خصوصیاتی که محققان در مورد مغز زن و مرد می گویند را ندارد. اغلب مردم مغزهای متعادلی دارند که دارای مقادیر مساوی از خصوصیات مردانه و زنانه است. حتی برخی از افراد دارای مغزهایی هستند که رفتاری خلاف جنس آنها دارد. روان شناسان معتقدند تفاوت دو جنس هم در روابط سالم و هم در روابط شکست خورده کاملا مشهود بوده و باید به دقت بررسی شود. موارد اختلاف زیادی بین دو جنس وجود دارند اما اگر موردی به طور عمده و در میان تعداد زیادی از افراد صحیح بود، می تواند کمک کننده باشد، به ویژه به این دلیل که شما بفهمید و بدانید آن موضوع، یک رفتار عمومی است و یک مورد ناخوشایند و یا شخصی نیست و شما نباید احساس بدی در این مورد داشته باشید. به عنوان مثال، ممکن است در اختلاف زناشویی، مرد آرام و ساکت باشد ولی این بدان معنا نیست که وی عصبانی نشده است، بلکه معنای عمده آن این است که مغز آن مرد بهتر می تواند مسئله را درون خود و با آرامش حل و فصل کند. به طور مشابه، چنانچه زنی برای صحبت کردن و مباحثه پافشاری می کند، نباید فکر کرد علت آن بهره برداری از نق زدن های مداوم است، بلکه این غریزه وی است که از او می خواهد تا برای برقراری ارتباط و نشان دادن احساسش صحبت کند. اگر شما این تفاوت ها را قبل از اینکه موردی پیش بیاید درنظر بگیرید، حتما رابطه راحت تر و درک بهتری از طرف مقابل خواهید داشت و متوجه خواهید شد که کار مغزهای متفاوت زن و مرد به کمک یکدیگر کامل می شود.
ارسال شده در تاریخ : دو شنبه 13 / 1 / 1390برچسب:عشق,زندگی,مشاوره,روانشناسی,عاشق,زناشویی,sms,اس ام اس,نویسندگی,سخنان بزرگان,love,سعادت,مطهری,چارلی چاپلین,طنز,شعر,ستاره,, :: 12:48 قبل از ظهر :: توسط : علی عباسی
اگر امروز صبح سالم از خواب برخاستید، قدر سلامتى خود را بدانید زیرا یک میلیون نفر تا یک هفته دیگر زنده نخواهند بود.
اگر تاکنون از آسیبهاى جنگ،
تنهایى در سلول زندان، عذاب شکنجه،
یا گرسنگى در امان بودهاید،
وضعیت شما از وضعیت ٥٠٠ میلیون نفر در دنیا بهتر است.
اگر میتوانید بدون ترس از زندانى شدن یا مرگ، وارد مسجد (یا کلیسا) شوید، وضع شما از ٣ میلیون نفر در دنیا بهتر است.
اگر در یخچال شما خوراکى و غذا وجود دارد،
اگر کفش و لباس دارید،
اگر تختخواب و سرپناهى دارید،
در این صورت شما از ٧٥٪ مردم جهان ثروتمندتر هستید.
اگر در بانکى حساب دارید، و اگر در جیبتان پول دارید،
شما به ٨٪ مردم دنیا که چنین شرایطى دارند تعلق دارید.
اگر شما این نوشته را میخوانید، از سه خوشبختى بهرهمند هستید:
1- یک کسى به فکر شما بوده است.
2- شما به ٢٠٠ میلیون نفرى که قادر به خواندن نیستند تعلّق ندارید.
3- و ... شما جزو ١٪ از مردم دنیا هستید که کامپیوتر دارند.
به قول یکنفر:
طورى کار کنید که انگار نیازى به پول ندارید،
طورى عشق بورزید که انگار هرگز آزرده خاطر نشدهاید،
طورى برقصید که انگار هیچکس شما را نمیبیند،
طورى آواز بخوانید که انگار هیچکس صداى شما را نمیشنود،
و بالاخره طورى زندگى کنید که انگار زمین، بهشت است
ارسال شده در تاریخ : یک شنبه 17 / 1 / 1390برچسب:عشق,زندگی,مشاوره,روانشناسی,عاشق,زناشویی,sms,اس ام اس,نویسندگی,سخنان بزرگان,love,سعادت,مطهری,چارلی چاپلین,طنز,شعر,ستاره,, :: 7:18 قبل از ظهر :: توسط : علی عباسی
زندگی شما میتواند به زیبایی رؤیاهایتان باشد، فقط باید باور داشته باشید که میتوانید کارهای سادهای انجام دهید.
در زیر لیستی از کارهایی که میتوانید برای داشتن زندگی شادتر انجام دهید، آورده شده است.
هر روز آنها را به کار بگیرید و از زندگی خود در این سال لذت ببرید.
سلامتی :
1- آب فراوان بنوشید.
2- مثل یک پادشاه صبحانه بخورید، مثل یک شاهزاده ناهار و مثل یک گدا شام بخورید.
3- بیشتر از سبزیجات استفاده کنید تا غذاهای فرآوری شده.
4- با این 3 تا E زندگی کنید :
Energy (انرژی)
Enthusiasm (شور و اشتیاق)
Empathy (دلسوزی و همدلی)
5- از ورزش کمک بگیرید.
6- بیشتر بازی کنید.
7- بیشتر از سال گذشته کتاب بخوانید.
8- روزانه 10 دقیقه سکوت کنید و به تفکر بپردازید.
9- 7 ساعت بخوابید.
10- هر روز 10 تا 30 دقیقه پیادهروی کنید و در حین پیادهروی، لبخند بزنید.
برای خوندن کل مطلب به ادامه مطلب مراجعه کنید.
ادامه مطلب...
مراقب افکارت باش ، آنها به گفتــــــــار تبدیل می شوند.
مراقب گفتارت باش ، آنها به کــــــــردار تبدیل می شوند.
مراقب کردارت باش ، آنها به عــــــــادت تبدیل می شوند.
مراقب عادتهایت باش، آنها به شخصیت تبدیل می شوند.
مراقب شخصیتت باش ، که ســــــــرنوشت تـــــو است.
مواظب خودتم باش...چون اگه نباشی بالاییا به کار نمیاد...

اگر تمام مردم دنیا هم جمع شوند نمی تونن
منو قانع کنن که
تو
توان انجام بزرگترین تحولات رو نداری...

یک روز پرد ثروتمندی پسرش را به مسافرتی به روستا برد،با این هدف که به او نشان بدهد چقدر مردم می توانند فقیر باشند. آنها یکشبانه روز رادر مزرعه ی خانواده فقیری سپری کردند. وقتی که از مسافرت برگشتند،پدر از پسرش پرسید:«مسافرت چطور بود؟» پسرش جواب داد:«خیلی خوب بابا جون!»
پدر پرسید:«دیدی که مردم چقدر می توانند فقیر باشند؟»
-«بله!»
-«و چه چیزی یاد گرفتی؟»
پسر جواب داد:«دیدم که ما در خانه یک سگ داریم و آنها چهار تا.ما استخری داریم که تا وسط باغ می رسد،آنها مردابی دارند که انتهایی ندارد.ما در باغ مان لامپ هایی داریم که نصب شده،آنها ستاره دارند. حیاط ما به حیاط همسایه ی روبرو ختم می شود،ولی آنها کلافق را دارند.» وقتی که پسر صحبت می کرد،پدر هیچ حرفی نمی زد. پسرش اضافه کرد:«متشکرم بابا جون که نشانم دادی ما چقدر فقیریم!»

در دستانم دو جعبه دارم که خدا به من داده است. او گفت:غصه هایت را درون جعبه سیاه بگذار و شادی هایت را درون جعبه طلایی.به حرف خدا گوش کردم.شادی ها و غصه هایم را درون جعبه ها گذاشتم. جعبه طلایی روز به روز سنگین تر می شد و جعبه سیاه روز به روز سبک تر.
از روی کنجکاوی جعبه سیاه را باز کردم تا علت را دریابم.دیدم که ته جعبه سوراخ است و غصه هایم از آن بیرون می ریزد.سوراخ جعبه را به خدا نشان دادم و گفتم:در شگفتم که غصه های من کجا هستند؟خدا با لبخندی دلنشین گفت:ای بنده من!همه آنها نزد من٬ اینجا هستند.
پرسیدم پروردگارا!چرا این جعبه ها را به من دادی؟چرا ته جعبه سیاه سوراخ بود ؟گفت:ای بنده من!جعبه طلایی را به تو دادم تا نعمت های خود را بشماری و جعبه سیاه را برای اینکه غم هایت را دور بریزی...
روزگاریست که همه عرض بدن میخواهند
همه از دوست فقط چشم و دهن میخواهند...
دیو هستند ولی مثل پری میپوشند
گرگهایی که لباس پدری میپوشند
آنچه دیدند به مقیاس نظر میسنجند
عشق ها را همه با دور کمر می سنجند
خوب طبیعیست که یک روز به پایان برسد
عشقهایی که سر پیچ خیابان برسد
آموزگارى تصمیم گرفت که از دانشآموزان کلاسش به شیوه جالبى قدردانى کند.
او دانشآموزان را یکىیکى به جلوى کلاس میآورد و چگونگى اثرگذارى آنها بر خودش را بازگو میکرد.
آن گاه به سینه هر یک از آنان روبانى آبى رنگ میزد که روى آن با حروف طلایى نوشته شده بود:
« من آدم تاثیرگذارى هستم.»
سپس آموزگار تصمیم گرفت که پروژهاى براى کلاس تعریف کند تا ببیند این کار از لحاظ پذیرش اجتماعى چه اثرى خواهد داشت.
آموزگار به هر دانشآموز سه روبان آبى اضافى داد و از آنها خواست که در بیرون از مدرسه همین مراسم قدردانى را گسترش داده و نتایج کار را دنبال کنند و ببینند چه کسى از چه کسى قدردانى کرده است و پس از یک هفته گزارش کارشان را به کلاس ارائه نمایند.
یکى از بچهها به سراغ یکى از مدیران جوان شرکتى که در نزدیکى مدرسه بود رفت و از او به خاطر کمکى که در برنامهریزى شغلى به وى کرده بود قدردانى کرد و یکى از روبانهاى آبى را به پیراهنش زد. و دو روبان دیگر را به او داد و گفت: ما در حال انجام یک پروژه هستیم و از شما خواهش میکنم از اتاقتان بیرون بروید، کسى را پیدا کنید و از او با نصب روبان آبى به سینهاش قدردانى کنید.
مدیر جوان چند ساعت بعد به دفتر رییسش که به بدرفتارى با کارمندان زیر دستش شهرت داشت رفت و به او گفت که صمیمانه او را به خاطر نبوغ کاریاش تحسین میکند.
رییس ابتدا خیلى متعجب شد آن گاه مدیر جوان از او اجازه گرفت که اگر روبان آبى را میپذیرد به او اجازه دهد تا آن را بر روى سینهاش بچسباند.
رییس گفت: البته که میپذیرم. مدیر جوان یکى از روبانهاى آبى را روى یقه کت رییسش، درست بالاى قلب او، چسباند و سپس آخرین روبان را به او داد و گفت: لطفاً این روبان اضافى را بگیرید و به همین ترتیب از فرد دیگرى قدردانى کنید.
مدیر جوان به رییسش گفت پسر جوانى که این روبان آبى را به من داد گفت که در حال انجام یک پروژه درسى است و آنها میخواهند این مراسم روبان زنى را گسترش دهند و ببینند چه اثرى روى مردم میگذارد.
آن شب، رییس شرکت به خانه آمد و در کنار پسر ١۴ سالهاش نشست و به او گفت: امروز یک اتفاق باور نکردنى براى من افتاد. من دردفترم بودم که یکى از کارمندانم وارد شد و به من گفت که مرا تحسین میکند و به خاطر نبوغ کاریام، روبانى آبى به من داد. میتوانى تصور کنی؟ او فکر میکند که من یک نابغه هستم! او سپس آن روبان آبى را به سینهام چسباند که روى آن نوشته شده بود:
«من آدم تاثیرگذارى هستم.»
سپس ادامه داد: او به من یک روبان اضافى هم داد و از من خواست به وسیله آن از کس دیگرى قدردانى کنم. هنگامى که داشتم به سمت خانه میآمدم، به این فکر میکردم که این روبان را به چه کسى بدهم و به فکر تو افتادم. من میخواهم از تو قدردانى کنم.
مشغله کارى من بسیار زیاد است و وقتى شبها به خانه میآیم توجه زیادى به تو نمیکنم. من به خاطر نمرات درسیات که زیاد خوب نیستند و به خاطر اتاق خوابت که همیشه نامرتب و کثیف است، سر تو فریاد میکشم.
امّا امشب، میخواهم کنارت بنشینم و به تو بگویم که چقدر برایم عزیزى و مىخواهم بدانى که تو بر روى زندگى من تاثیرگذار بودهاى. تو در کنار مادرت، مهمترین افراد در زندگى من هستید. تو فرزند خیلى خوبى هستى و من دوستت دارم. آن گاه روبان آبى را به پسرش داد.
پسر که کاملاً شگفت زده شده بود به گریه افتاد. نمیتوانست جلوى گریهاش را بگیرد. تمام بدنش میلرزید. او به پدرش نگاه کرد و با صداى لرزان گفت: « پدر، امشب قبل از این که به خانه بیایى، من دراتاقم نشسته بودم و نامهاى براى تو و مامان نوشتم و برایتان توضیح دادم که چرا به زندگیم خاتمه دادم و از شما خواستم مرا ببخشید.»
من میخواستم امشب پس از آن که شما خوابیدید، خودکشى کنم. من اصلاً فکر نمیکردم که وجود من برایتان اهمیتى داشته باشد. نامهام بالا دراتاقم است.. پدرش از پلهها بالا رفت و نامه پرسوز و گداز پسرش را پیدا کرد.
فردا که رییس به اداره آمد، آدم دیگرى شده بود. او دیگر سر کارمندان غر نمیزد و طورى رفتار میکرد که همه کارمندان بفهمند که چقدر بر روى او تاثیرگذار بودهاند.
مدیر جوان به بسیارى از نوجوانان دیگر دربرنامهریزى شغلى کمک کرد… یکى از آنها پسر رییسش بود و همیشه به آنها میگفت که آنها درزندگى او تاثیرگذار بودهاند. و به علاوه، بچههاى کلاس ، درس با ارزشى آموختند:
« انسان در هر شرایط و وضعیتى میتواند تاثیرگذار باشد. »
من این روبان آبی را همراه با این روایت به همه کسانی که روی زندگیم تاثیر گذاشتند و با مهربانی درس های بزرگ زندگی را به من دادند تقدیم می کنم. اول ازهمه اونو تقدیم میکنم به هم اتاقی های عزیز ودوست داشتنی ام یعنی پرنازومینا که عاشقانه دوسشون دارم.
پیشنهاد می کنم شما هم همین کار رو بکنید…
خوب گوش کردن رابیاموزیم.گاهی فرصتها بسیارآهسته در می زنند
life is a road and you are its passengers so , be careful about the value of your times , maybe you wont be in the road tomorrow
زندگی مثل یه جاده است ، من و تو مسافراشیم ، قدر لحظه ها رو بدونیم ، ممکنه فردا نباشیم

انیشتین میگوید : « آنچه در مغزتان میگذرد، جهانتان را میآفریند. »
استفان کاوی (از سرشناسترین چهرههای علم موفقیت) احتمالاً با الهام از همین حرف انیشتین است که میگوید:« اگر میخواهید در زندگی و روابط شخصیتان تغییرات جزیی به وجود آورید به گرایشها و رفتارتان توجه کنید .
اما اگر دلتان میخواهد قدمهای کوانتومی بردارید و تغییرات اساسی در زندگیتان ایجاد کنید باید نگرشها و برداشتهایتان را عوض کنید .»
او حرفهایش را با یک مثال خوب و واقعی، ملموستر میکند:« صبح یک روز تعطیل در نیویورک سوار اتوبوس شدم. تقریباً یک سوم اتوبوس پر شده بود. بیشتر مردم آرام نشسته بودند و یا سرشان به چیزی گرم بود و درمجموع فضایی سرشار از آرامش و سکوتی دلپذیر برقرار بود تا اینکه مرد میانسالی با بچههایش سوار اتوبوس شد و بلافاصله فضای اتوبوس تغییر کرد. بچههایش داد و بیداد راه انداختند و مدام به طرف همدیگر چیز پرتاب میکردند. یکی از بچهها با صدای بلند گریه میکرد و یکی دیگر روزنامه را از دست این و آن میکشید و خلاصه اعصاب همهمان توی اتوبوس خرد شده بود. اما پدر آن بچهها که دقیقاً در صندلی جلویی من نشسته بود، اصلاً به روی خودش نمیآورد و غرق در افکار خودش بود.
بالاخره صبرم لبریز شد و زبان به اعتراض بازکردم که: «آقای محترم! بچههایتان واقعاً دارند همه را آزار میدهند. شما نمیخواهید جلویشان را بگیرید؟»
مرد که انگار تازه متوجه شده بود چه اتفاقی دارد میافتد، کمی خودش را روی صندلی جابجا کرد و گفت: بله، حق با شماست. واقعاً متاسفم. راستش ما داریم از بیمارستانی برمیگردیم که همسرم، مادر همین بچهها٬ نیم ساعت پیش در آنجا مرده است.. من واقعاً گیجم و نمیدانم باید به این بچهها چه بگویم. نمیدانم که خودم باید چه کار کنم و ... و بغضش ترکید و اشکش سرازیر شد.»
استفان کاوی بلافاصله پس از نقل این خاطره میپرسد:« صادقانه بگویید آیا اکنون این وضعیت را به طور متفاوتی نمیبینید؟ چرا این طور است؟ آیا دلیلی به جز این دارد که نگرش شما نسبت به آن مرد عوض شده است؟ » و خودش ادامه میدهد که:« راستش من خودم هم بلافاصله نگرشم عوض شد و دلسوزانه به آن مرد گفتم: واقعاً مرا ببخشید. نمیدانستم. آیا کمکی از دست من ساخته است؟ و.... اگر چه تا همین چند لحظه پیش ناراحت بودم که این مرد چطور میتواند تا این اندازه بیملاحظه باشد٬ اما ناگهان با تغییر نگرشم همه چیز عوض شد و من از صمیم قلب میخواستم که هر کمکی از دستم ساخته است انجام بدهم .»
« حقیقت این است که به محض تغییر برداشت٬ همه چیز ناگهان عوض میشود. کلید یا راه حل هر مسئلهای این است که به شیشههای عینکی که به چشم داریم بنگریم؛ شاید هرازگاه لازم باشد که رنگ آنها را عوض کنیم و در واقع برداشت یا نقش خودمان را تغییر بدهیم تا بتوانیم هر وضعیتی را از دیدگاه تازهای ببینیم و تفسیر کنیم . آنچه اهمیت دارد خود واقعه نیست بلکه تعبیر و تفسیر ما از آن است »


خدا: بنده ی من نماز شب بخوان و آن یازده رکعت است.
بنده: خدایا !خسته ام!نمی توانم.
خدا: بنده ی من، دو رکعت نماز شفع و یک رکعت نماز وتر بخوان.
بنده: خدایا !خسته ام برایم مشکل است نیمه شب بیدار شوم.
خدا: بنده ی من قبل از خواب این سه رکعت را بخوان
بنده: خدایا سه رکعت زیاد است
خدا: بنده ی من فقط یک رکعت نماز وتر بخوان
بنده: خدایا !امروز خیلی خسته ام!آیا راه دیگری ندارد؟
خدا: بنده ی من قبل از خواب وضو بگیر و رو به آسمان کن و بگو یا الله
بنده: خدایا!من در رختخواب هستم اگر بلند شوم خواب از سرم می پرد!
خدا: بنده ی من همانجا که دراز کشیده ای تیمم کن و بگو یا الله
بنده: خدایا هوا سرد است!نمی توانم دستانم را از زیر پتو در بیاورم
خدا: بنده ی من در دلت بگو یا الله ما نماز شب برایت حساب می کنیم
بنده اعتنایی نمی کند و می خوابد
خدا:ملائکه ی من! ببینید من آنقدر ساده گرفته ام اما او خوابیده است چیزی به اذان صبح نمانده
او را بیدار کنید دلم برایش تنگ شده است امشب با من حرف نزده
ملائکه: خداوندا! دوباره او را بیدار کردیم ،اما باز خوابید
خدا: ملائکه ی من در گوشش بگویید پروردگارت منتظر توست
ملائکه: پروردگارا! باز هم بیدار نمی شود!
خدا: اذان صبح را می گویند هنگام طلوع آفتاب است ای بنده ی من بیدار شو
نماز صبحت قضا می شود خورشید از مشرق سر بر می آورد
ملائکه:خداوندا نمی خواهی با او قهر کنی؟
خدا: او جز من کسی را ندارد…شاید توبه کرد…
▪ از هر اشتباه پند بگیرید و تصمیم بگیرید دیگر آن اشتباه را تکرار نکنید .
▪ هیچگاه خطائی را که در زندگی مرتکب می شوید به ارزشی که برای خود قائلید ارتباط ندهید .
▪ هیچگاه شکوه و ناله سر ندهید .
▪ خود را دوست بدارید و این کار ساده ای است . در این راه نه نیازی به محبت دیگران دارید و نه احتیاجی به متقاعد کردن آنها وجود دارد .
▪ اگر کسی هست که دوستش دارید ؛ صریحا این دوست داشتن را به او ابراز کنید .
▪ حسادت را در خود از بین ببرید .
▪ باجسم خود به شیوه ای تازه بر خورد کنید . در صورت لزوم وزن خود را کاهش دهید . به تمرین های ورزشی بپردازید ، از صدمه زدن به جسم خود به هر شکل و به هر عنوان پرهیز کنید . بدن شما ، وجود شماست ، بدن خود را دوست بدارید .
▪ اگر پاره ای از ویژگی های جسم خود را دوست ندارید و قادر به تغییر آنها هستید ، آنها را تغییر دهید .
▪ قسمت های تغییر ناپذیر جسم خود را با نگاهی تازه ببینید .
▪ نگذارید دیگران نظراتشان را در باره جذابیت ، به شماتحمیل کنند .
▪ هر گز ارزش خودتان را ، با رفتار دیگران ، نسبت به خودتان ، مخلوط و مشتبه نکنید .
▪ تصورات اولیه شما از شخصییتان بر پایه نظریات بزرگسالان بنا نهاده شده ، لازم نیست آنها را تا ابد حفظ کنید .
▪ با خودتان پیمان ببندید که عادات به هر گونه رفتار و یا تفکر خود کاستی را از بین ببرید .
▪ تصمیم بگیرید همیشه برای خود ارزش قائل باشید .
▪ با صرف وقت و تلاش ، هر یک از رشته های مورد علاقه خود را فرابگیرید .
▪ خود را به عنوان یک انسان با ارزش بپذیرید .

وقتی کسی را دوست دارید ، حتی فکر کردن به او باعث شادی و آرامشتان می شود .
وقتی کسی را دوست دارید ، در کنار او که هستید ، احساس امنیت می کنید .
وقتی کسی را دوست دارید ، حتی با شنیدن صدایش ، ضربان قلب خود را در سینه حس می کنید .
وقتی کسی را دوست دارید ، زمانی که در کنارش راه می روید احساس غرور می کنید .
وقتی کسی را دوست دارید ، تحمل دوری اش برایتان سخت و دشوار است .
وقتی کسی را دوست دارید ، شادی اش برایتان زیباترین منظره دنیا و ناراحتی اش برایتان سنگین ترین غم دنیاست
وقتی کسی را دوست دارید ، حتی تصور بدون او زیستن برایتان دشوار است .
وقتی کسی را دوست دارید ، شیرین ترین لحظات عمرتان لحظاتی است که با او گذرانده اید .
وقتی کسی را دوست دارید ، حاضرید برای خوشحالی اش دست به هرکاری بزنید .
وقتی کسی را دوست دارید ، هر چیزی را که متعلق به اوست ، دوست دارید .
وقتی کسی را دوست دارید ، در مواقعی که به بن بست می رسید ، با صحبت کردن با او به آرامش می رسید .
وقتی کسی را دوست دارید ، برای دیدن مجددش لحظه شماری می کنید .
وقتی کسی را دوست دارید ، حاضرید از خواسته های خود برای شادی او بگذرید .
وقتی کسی را دوست دارید ، به علایق او بیشتر از علایق خود اهمیت می دهید .
وقتی کسی را دوست دارید ، حاضرید به هرجایی بروید فقط او در کنارتان باشد .
وقتی کسی را دوست دارید ، ناخود آگاه برایش احترام خاصی قائل هستید .
وقتی کسی را دوست دارید ، تحمل سختی ها برایتان آسان و دلخوشی های زندگیتان فراوان می شوند .
وقتی کسی را دوست دارید ، او برای شما زیباترین و بهترین خواهد بود اگرچه در واقع چنین نباشد .
وقتی کسی را دوست دارید ، به همه چیز امیدوارانه می نگرید و رسیدن به آرزوهایتان را آسان می شمارید .
وقتی کسی را دوست دارید ، با موفقیت و محبوبیت او شاد و احساس سربلندی می کنید .
وقتی کسی را دوست دارید ، واژه تنهایی برایتان بی معناست .
وقتی کسی را دوست دارید ، آرزوهایتان آرزوهای اوست .
وقتی کسی را دوست دارید ، در دل زمستان هم احساس بهاری بودن دارید .
به راستی دوست داشتن چه زیباست ،این طور نیست ؟
روزی دو دوست
با هم زندگی میكردند. همیشه با هم بودن . اسم یكی " من " و اسم دیگری " او" بود.
"او" همیشه مواظب "من" بود. تجربه "او" بیشتر از "من" و راه رو از چاه تشخیص میداد.
همه چیز "من" رو "او" داده بود ولی "من" هیچ وقت از "او" تشكر نمیكرد.
"من" همیشه غر میزد و میگفت كه "او" مرا فراموش كرده . "او" هر چه به "من" میداد "من" هیچ تشكری نمیكرد. با اینكه "او" هیچ احتیاجی به تشكر "من" نداشت.
بارها و بارها "من" قلب "او" را شكسته بود ولی "او" كینه ای به دل نداشت و "من" را می بخشید.
"من" می گفت تمام بلاهایی كه به سرش میاد تقصیر "او" ست.
"من" همیشه نیمه ی خالی لیوان رو می دید.
آیا شما دوست داشتین جای "من" بودید؟
حالا بیا این دو حصاری كه دور خودمان كشیدیم رو برداریم.
و
درست نگاه كنیم بدون هیچ حصاری!
و خودمون رو جای "من" بگذاریم و خدواند رو بجای "او".
بجای تشكر از نعمت های خداوند همیشه غر می زنیم. نیمه ی خالی لیوان رو می بینیم.
فكر می كنیم كه خداوند ما رو فراموش كرده ، با كارهای ناشایاست خودمون او رو می رنجونیم.
اگه دو انسان در مقابل هم قرار بگیرن در برابر این همه ناسپاسی دلسرد میشن و به مرور زمان از لطف خودشون كم می كنن تا به صفر برسه ولی خدای مهربان مطلق و ما ناسپاس.
دوست عزیزم؛ باید این جمله رو با تمام وجود احساس كرد و در زندگی به كار برد.
شكر نعمت ،نعمتت افزون كند ، كفر نعمت از كفت بیرون كند.
سعی كنیم نیمه ی پر لیوان رو ببینیم.
روزی چند بار با خداوند خلوت كنیم و از نعمت هایی كه به ما داده تشكر كنیم.
هر شب برای خداوند نامه بنویسیم.
نماز بخوانیم .( بهترین راه تشكر از نعمت های خداوند نماز خوندنه.)
حی الصلاة ... حی الصلاة....حی الی خیر العمل....حی الی خیر العمل
منبع:وبلاگ کار آفرینی و خلاقیت

زندگی هدیه خداست به تو،
طرز زندگی کردن تو هدیه توست به خدا.
خوب حال اگه دستو دل باز باشی حتما یه هدیه ارزشمند به خدا می دی..
خوب البته هر کسی هم میدونه که ارزشمند تر از جان انسان وجود ندارد..
حاضری جون خودتو به خدا هدیه بدی...؟؟؟؟
من که ...!!!
البته آدم های دستو دل بازم مختلفن..
اینم برا ی خودش مراتبی داره
همین طور که گفتم یکی جونشو میده..
یکی خانوادشو...
یکی علمشو می ده ..
یکی ثروتشو...
یکی...
این مربوط به آدم های دستتو دل باز بود..
خوب بریم سراغ آدم های دیگه ..
بعضی آدم ها هم خوب یه هدیه هایی گاهی به خدا می دن اما بعد..
یا منت می گذارن سر خدا..!
یا ازش پس می گیرن..!
خوب اینم یه مدل دیگه ..کارش نمی شه کرد..
بعضی آدم ها هم که کلا خسیس تشریف دارن حاضر نیستن هیچ هدیه ای به خدا بدن...!
شاید خدا رو قابل نمی دونن...!!!
شایدم خدا ازشون قبول نمی کنه..!
به هر حال آدم باید لایق هدیه دادن هم باشه..
هر چی فکر می کنم من جزء دسته آخرم..!
امیدوارم شما جزء دسته اول باشید و به ما بی لیاقت ها دعا کنید..
شاید لایق شویم..
شاید البته..!
امیدوارم...
منبع : صدای محبوب من

چوپانی گله را به صحرا برد به درخت گردوی تنومندی رسید.
از آن بالا رفت و به چیدن گردو مشغول شد که ناگهان گردباد سختی در گرفت،
خواست فرود آید، ترسید. باد شاخه ای را که چوپان روی آن بود به این طرف و آن طرف می برد.
دید نزدیک است که بیفتد و دست و پایش بشکند.
در حال مستاصل شد...
از دور بقعه امامزاده ای را دید و گفت:
ای امام زاده گله ام نذر تو، از درخت سالم پایین بیایم.
قدری باد ساکت شد و چوپان به شاخه قوی تری دست زد و جای پایی پیدا کرده و خود را محکم گرفت.
گفت:
ای امام زاده خدا راضی نمی شود که زن و بچه من بیچاره از تنگی و خواری بمیرند و تو همه گله را صاحب شوی.
نصف گله را به تو می دهم و نصفی هم برای خودم...
قدری پایین تر آمد.
وقتی که نزدیک تنه درخت رسید گفت:
ای امام زاده نصف گله را چطور نگهداری می کنی؟
آنهار ا خودم نگهداری می کنم در عوض کشک و پشم نصف گله را به تو می دم.
وقتی کمی پایین تر آمد گفت:
بالاخره چوپان هم که بی مزد نمی شود کشکش مال تو، پشمش مال من به عنوان دستمزد.
وقتی باقی تنه را سُرخورد و پایش به زمین رسید نگاهی به گنبد امامزاده انداخت و گفت:
مرد حسابی چه کشکی چه پشمی؟
ما از هول خودمان یک غلطی کردیم
غلط زیادی که جریمه ندارد.
**احمد شاملو **
موش از شكاف دیوار سرك كشید تا ببیند این همه سر و صدا برای چیست. مرد مزرعهدار تازه از شهر رسیده بود و بستهای با خود آورده بود و زنش با خوشحالی مشغول باز كردن بسته بود. موش لبهایش را لیسید و با خود گفت: كاش یك غذای حسابی باشد. اما همین كه بسته را باز كردند، از ترس تمام بدنش به لرزه افتاد؛ چون صاحب مزرعه یك تله موش خریده بود. موش با سرعت به مزرعه برگشت تا این خبر بد را به همه حیوانات بدهد. او به هركسی كه می رسید، میگفت: «توی مزرعه یك تله موش آوردهاند، صاحب مزرعه یك تله موش خریده است. حالا چه كار كنیم؟»
مرغ با شنیدن این خبر بالهایش را تكان داد و گفت: آقای موش، برایت متأسفم. از این به بعد خیلی باید مواظب خودت باشی، به هر حال من كاری به تله موش ندارم، تله موش هم ربطی به من ندارد.
میش وقتی خبر تله موش را شنید، صدای بلند سرداد و گفت: «آقای موش من فقط میتوانم دعایت كنم كه توی تله نیفتی، چون خودت خوب میدانی كه تله موش به من ربطی ندارد».
موش كه از حیوانات مزرعه انتظار همدردی داشت، به سراغ گاو رفت. اما گاو هم با شنیدن خبر، سری تكان داد و گفت: «من كه تا حالا ندیدهام یك گاو توی تله موش بیفتد.!» او این را گفت و زیر لب خندهای كرد و دوباره مشغول چریدن شد.
سرانجام موش ناامید از همه جا به سوراخ خودش برگشت و در این فكر بود كه اگر روزی در تله موش بیافتد چه میشود؟
در نیمههای همان شب، صدای شدید به هم خوردن چیزی در خانه پیچید. زن مزرعهدار بلافاصله بلند شد و به سوی انباری رفت تا موش را كه در تله افتاده بود ببیند.
او در تاریكی متوجه نشد كه آنچه در تله موش تقلا میكرده، موش نبود بلكه مار خطرناكی بود كه دمش در تله گیر كرده بود. همین كه زن به تله موش نزدیك شد، مار پایش را نیش زد و صدای جیغ و فریاد زن به هوا بلند شد.
صاحب مزرعه با شنیدن صدای جیغ از خواب پرید و به طرف صدا رفت. وقتی زنش را در این حال دید او را فوراً به بیمارستان رساند. بعد از چند روز، حال وی بهتر شد. اما روزی كه به خانه برگشت، هنوز تب داشت. زن همسایه كه به عیادت بیمار آمده بود، گفت: برای تقویت بیمار و قطع شدن تب او هیچ غذایی مثل سوپ مرغ نیست.
مرد مزرعهدار كه زنش را خیلی دوست داشت فوراً به سراغ مرغ رفت و ساعتی بعد بوی خوش سوپ مرغ در خانه پیچید. اما هر چه صبر كردند تب بیمار قطع نشد. بستگان او شب و روز به خانه آنها رفت و آمد میكردند تا جویای سلامتی او شوند. برای همین مرد مزرعهدار مجبور شد میش را هم قربانی كند تا با گوشت آن برای میهمانان عزیز خود غذا بپزد.
روزها گذشت و حال زن مزرعهدار بهتر و بهتر شد و مرد مزرعهدار به شكرانه خوب شدن زن خود تصمیم به برگزاری جشنی كرد و به خاطر تأمین شام میهمانی مجبور شد از گاو خود نیز بگذرد و غذای مفصلی برای میهمانان دور و نزدیك تدارك ببیند.
حالا موش به تنهایی در مزرعه میگردید و به حیوانات زبان بستهای فكر میكرد كه كاری به كار تله موش نداشتند!
نتیجه: اگر شنیدی مشكلی برای كسی پیش آمده است و ربطی هم به تو ندارد، كمی بیشتر فكر كن؛ شاید خیلی هم بی ربط نباشد

دکتر وین والتر دایر (Wayne Walter Dyer) در ۱۰ می ۱۹۴۰ در شهر دیترویت از توابع ایالت میشیگان در ایالات متحده امریکا در خانوادهای فرهنگی به دنیا آمد.
او یک نویسنده و سخنران است. یک عنوان از کتاب های او بنام "قلمرو اشتباهات شما" در سال ۱۹۷۶ در حدود ۳۰ میلیون نسخه فروخت و جزء یکی از بالاترین رکوردار فروش کتابها در تاریخ شد. دایر در سال ۱۹۸۷ به عنوان بهترین سخنران ایالات متحده شناخته شد.
دایر هم اکنون در مائوی، هاوایی زندگی میکند. در اینجا گزیده هایی از افکار، تحلیل ها و پندهای آموزنده اش نسبت به آنچه که ما آنرا زندگی می نامیم، مرور می کنیم.
دنیا مانند پژواك اعمال و خواستهای ماست. اگر به جهان بگویی: "سهم منو بده..."
دنیا مانند پژواكی كه از كوه برمی گردد،
به تو خواهد گفت: "سهم منو بده..." و تو در كشمكش با دنیا دچار جنگ اعصاب می شوی.
اما اگر به دنیا بگویی: "چه خدمتی برایت انجام دهم؟..."
دنیا هم بتو خواهد گفت: خدمتی برایتان انجام دهم؟ چه ؟ ..."
هر كس به دیگری زیانی برساند و یا ضربه ای به كسی بزند، بیشترین زیان را خود از آن خواهد دید،
چرا كه هركس در دادگاه عدل الهی در برابر اعمال ناروای خودش مسؤول است.
به هر كاری كه دست زدید، نیاز به خداوند و خدمت به مردم را در نظر داشته باشید،
زیرا این شیوه ی زندگی معجزه آفرینان است.
درستكارترین مردم جهان بیشترین احترام را بسوی خود جلب شده می بینند،
حتی اگر آماج بیشترین بدرفتاریها و بی حرمتیها قرار گیرند.

انتخاب با توست، میتوانی بگوئی: صبح به خیر خدا جان،
یا بگوئی : خدا به خیر کنه، صبح شده.
آنان که به قضاوت زندگی دیگران می نشینند، از این حقیقت غافلند که با صرف نیروی خود در این زمینه،
خویشتن را از آرامش و صفای باطن محروم می کنند.
اگر شخصیت خود را با فعالیتهای شغلی خویش میسنجید،
پس وقتی كار نمیكنید فاقد شخصیت هستید.

""dont forget comment""
1.بیاموزید كه خدا همیشه هست و همه جا حضور دارد.
2.بیاموزید كه دو نفر می توانند به یك نقطه نگاه كنند اما متفاوت ببینند.
3.بیاموزید درست نیست خودتان را با كسی مقایسه كنید.
4.بیاموزید كه كسی را نمی توانید وادار كنید عاشقتان باشد.
5.بیاموزید كه انسانهایی هستند كه ما را دوست دارند اما نمی دانند چطور عشقشان را ابراز كنند.
6.بیاموزید كه چند ثانیه طول میكشد تا زخمی در قلب آنها كه دوستشان داریم ایجاد كنیم،ولی سالها طول میكشد تا آن زخم را التیام دهیم.
7.بیاموزید ثروتمند كسی نیست كه بیشترین ها را دارد،بلكه گاهی كسی است كه به كمترین ها قانع است.
چه کسى کر است؟
مردى متوجه شد که گوش همسرش سنگین شده و شنوائیش کم شده است. به نظرش رسید که همسرش باید سمعک بگذارد ولى نمىدانست این موضوع را چگونه با او در میان بگذارد. بدین خاطر، نزد دکتر خانوادگىشان رفت و مشکل را با او در میان گذاشت. دکتر گفت براى این که بتوانى دقیقتر به من بگویى که میزان ناشنوایى همسرت چقدر است آزمایش سادهاى وجود دارد. این کار را انجام بده و جوابش را به من بگو: «ابتدا در فاصله ٤ مترى او بایست و با صداى معمولى مطلبى را به او بگو. اگر نشنید همین کار را در فاصله ٣ مترى تکرار کن. بعد در ٢ مترى و به همین ترتیب تا بالاخره جواب دهد.»آن شب، همسر آن مرد در آشپزخانه سرگرم تهیه شام بود و خود او در اتاق تلویزیون نشسته بود. مرد به خودش گفت الان فاصله ما حدود ٤ متر است. بگذار امتحان کنم.
سپس با صداى معمولى از همسرش پرسید: عزیزم شام چى داریم؟ جوابى نشنید.
بعد بلند شد و یک متر جلوتر به سمت آشپزخانه رفت و دوباره پرسید: عزیزم شام چى داریم؟
باز هم پاسخى نیامد.باز هم جلوتر رفت و از وسط هال که تقریباً ٢ متر با آشپزخانه و همسرش فاصله داشت گفت: عزیزم شام چى داریم؟ باز هم جوابى نشنید. باز هم جلوتر رفت و به در آشپزخانه رسید. سوالش راتکرار کرد و باز هم جوابى نیامد. این بار جلوتر رفت و درست از پشت سر همسرش گفت: عزیزم شام چى داریم؟ زنش گفت: مگه کرى؟ براى پنجمین بار مىگویم: خوراک مرغ!
نتیجه اخلاقى
مشکل ممکن است آنطور که ما همیشه فکر مىکنیم در دیگران نباشد و عمدتاً در خود ما باشد!
درس زندگى
معلّم یک کودکستان به بچههاى کلاس گفت که میخواهد با آنها بازى کند. او به آنها گفت که فردا هر کدام یک کیسه پلاستیکى بردارند و درون آن، به تعداد آدمهایى که از آنها بدشان میآید، سیبزمینى بریزند و با خود به کودکستان بیاورند.
فردا بچهها با کیسههاى پلاستیکى به کودکستان آمدند. در کیسه بعضیها ٢، بعضیها ٣، بعضیها تا ٥ سیبزمینى بود. معلّم به بچهها گفت تا یک هفته هر کجا که میروند کیسه پلاستیکى را با خود ببرند.روزها به همین ترتیب گذشت و کمکم بچهها شروع کردن به شکایت از بوى ناخوش سیبزمینیهاى گندیده. به علاوه، آنهایى که سیبزمینى بیشترى در کیسه خود داشتند از حمل این بار سنگین خسته شده بودند. پس از گذشت یک هفته، بازى بالاخره تمام شد و بچهها راحت شدند.معلّم از بچهها پرسید: «از این که سیبزمینیها را با خود یک هفته حمل میکردید چه احساسى داشتید؟» بچهها از این که مجبور بودند سیبزمینیهاى بدبو و سنگین را همه جا با خود ببرند شکایت داشتند. آنگاه معلّم منظور اصلى خود از این بازى را این چنین توضیح داد: «این درست شبیه وضعیتى است که شما کینه آدمهایى که دوستشان ندارید را در دل خود نگاه میدارید و همه جا با خود میبرید. بوى بد کینه و نفرت، قلب شما را فاسد میکند و شما آن را همه جا همراه خود حمل میکنید. حالا که شما بوى بد سیبزمینیها را فقط براى یک هفته نتوانستید تحمل کنید پس چطور میخواهید بوى بد نفرت را براى تمام عمر در دل خود تحمل کنید؟»
نتیجه اخلاقى داستان
کینه هر کسى را که به دل دارید بیرون بریزید وگرنه باید آن را تا آخر عمر با خود حمل کنید. بخشیدن دیگران بهترین کارى است که میتوانید بکنید. دیگران را دوست بدارید حتى اگر آنها شما را دوست نداشته باشند.
کلاغ پیری تکه پنیری دزدید و روی شاخه درختی نشست.
روباه گرسنه ای که از زیر درخت می گذشت، بوی پنیر شنید، به طمع افتاد و رو به کلاغ گفت:
ای وای تو اونجایی، می دانم صدای معرکه ای داری!چه شانسی آوردم!
اگر وقتش را داری کمی برای من بخوان …
کلاغ پنیر را کنار خودش روی شاخه گذاشت و گفت:
این حرفهای مسخره را رها کن اما چون گرسنه نیستم حاضرم مقداری از پنیرم را به تو بدهم.
روباه گفت:
ممنونت می شوم ، بخصوص که خیلی گرسنه ام ، *اما من واقعاً عاشق صدایت هم هستم
کلاغ گفت:
باز که شروع کردی اگر گرسنه ای جای این حرفها دهانت را باز کن، از همین جا یک تکه می اندازم که صاف در دهانت بیفتند.
روباه دهانش را باز باز کرد.
کلاغ گفت :
بهتر است چشم ببندی که نفهمی تکه بزرگی می خواهم برایت بیندازم یا تکه کوچکی.
روباه گفت :
بازیه ؟ خیلی خوبه ! بهش میگن بسکتبال .
خلاصه … بعد روباه چشمهایش را بست و دهان را بازتر از پیش کرد و کلاغ فوری پشتش را کرد و فضله ای کرد که صاف در عمق حلق روباه افتاد.
روباه عصبی بالا و پایین پرید و تف کرد :
بی شعور ، این چی بود
کلاغ گفت :
کسی که تفاوت صدای خوب و بد را نمی داند، تفاوت پنیر و فضله را هم نباید بفهمد…

سلامت نیوز: استاد دانشگاه علامه طباطبایی با بیان اینکه «منظور افزایش اعتماد به نفس باید شناخت مناسبی از تواناییها، نقاط قوت و ضعف خود داشته باشیم»، گفت:« به طور ذاتی افراد روی نقاط ضعف خود متمرکز هستند و در صورت نادیده گرفتن استعداد و توانایی های خود دچار کاهش اعتماد به نفس و عزت نفس پایین میشود.»
دکتر فرید براتی سده در گفتگو با خبرنگار سلامت نیوز، اظهار داشت:«در علم روانشناسی، اعتماد به نفس یکی از مؤلفههای مرتبط با خویشتن آدم است که فرد به تواناییهای خود به طور کامل اشراف دارد و سعی میکند این آگاهیها و تواناییها را در رفتار و کارهای روزانه خود بکار ببرد.»
وی افزود:«اعتماد به نفس بخشی از عزت نفس است که با ویژگیهای اجتماعی، زیستی، روابط خانوادگی و ژنتیک افراد در ارتباط است.»
مدیرکل سابق آسیبهای اجتماعی سازمان بهزیستی کشور با بیان اینکه «بر اساس شواهد موجود در جامعه،اعتماد به نفس مردان به دلیل نمایان شدن توانایی ها و فرهنگ خانواده ها بیشتر است»، تصریح کرد:« به منظور افزایش اعتماد به نفس باید شناخت مناسبی از توانایی ها، نقاط قوت و ضعف خود داشته باشیم تا به درستی روی نقاط قوت متمرکز و نقاط ضعف خود را برطرف کنیم.»
وی ادامه داد:«به طور ذاتی افراد روی نقاط ضعف خود متمرکز هستند و در صورت نادیده گرفتن استعداد و تواناییهای خود دچار کاهش اعتماد به نفس و عزت نفس پایین میشود.»
این روانشناس اظهار داشت:«افراد باید یاد بگیرند روی نقاط مثبت و تواناییهای خود متمرکز شوند و به خاطر کارهای مثبت خود را تشویق کنند تا بتوانند در جامعه مفید باشند و به اهداف خود برسند.»
براتی خاطر نشان کرد:« در صورتیکه روی نقاط مثبت تکیه و به نکات شادیآور توجه و خود را تشویق کنیم، اعتماد به نفس بالایی خواهیم داشت. در مراکز آموزشی و دانشگاههاباید به این اصل مهم توجه کنند تا به سمت اعتماد به نفس بالای جامعه پیش رویم.»
تا چند سال قبل اگر از برگزار نکردن جشن عروسی حرفی به میان می آمد، ممکن بود ماجرای ازدواج یک زوج به کلی منتفی شود چون خانواده دختر تعبیر بدی از این تصمیم داشتند. یا اگر کسی می شنید که دختر و پسری پیش از آنکه همدیگر را در روز خواستگاری ببینند، قبلا یکی دو جلسه صحبت مقدماتی داشته اند، ممکن بود روی چنین ازدواجی برچسب های ناخوشایندی بزند. اما این روزها همزمان با تغییر و تحولاتی که در سبک زندگی ما به وجود آمده، ازدواج هم رسم و رسوم جدیدی پیدا کرده است. رسم و رسومی که خیلی ها هنوز آن را نپذیرفته اند و در مقابل خیلی ها عقیده دارند تنها راه مطمئن برای موفقیت زندگی امروزی است.
اگر شما هم جزو کسانی هستید که درباره ازدواج سنتی یا مدرن تردید دارند، می توانید پای صحبت دكتر بهروز بیرشك روانشناس و عضو هیأت علمى دانشگاه علوم پزشكى تهران بنشینید که خوب و بد ازدواج های امروزی را برای ما شرح می دهد:
اشكال ازدواج هاى مدرن در این است كه در بسیارى از مواقع پسر و دختر از دید احساسى به مسأله نگاه مى كنند و بدون داشتن آگاهى تن به این ازدواج ها مى دهند و مشكلات آنها پس از شروع زندگى مشترك در زیر یك سقف، مشخص شده و بروز مى كند

«معیارها باتوجه به تحولاتى كه صورت گرفته فرق كرده است. به طورى كه جوانان امروزه نمى خواهند به صورت چشم و گوش بسته تن به ازدواج بدهند و اعتقادشان بر این است كه باید خودشان در این امر نقش داشته باشند. حالا با توجه به فضاى موجود این سؤال پیش مى آید كه آیا نظام تربیتى خانواده هاى ما كه در آن پدر و مادر انتخاب همسر را براى فرزندشان حق خود مى دانند، با این نگرش درمیان جوانان ایجاد تضادنمى كند؟ و آیا اصلاً جامعه ما با توجه به مسائل مذهبى و فرهنگى مان پذیراى ازدواج مدرن هست یا خیر؟ و اصولاً آمار و ارقام ازدواجهاى سنتى را موفق تر مى دانند و یا ازدواج هاى مدرن را؟
به نظر من اشكال ازدواج هاى مدرن در این است كه در بسیارى از مواقع پسر و دختر از دید احساسى به مسأله نگاه مى كنند و بدون داشتن آگاهى تن به این ازدواج ها مى دهند و مشكلات آنها پس از شروع زندگى مشترك در زیر یك سقف، مشخص شده و بروز مى كند.
هرچند به اعتقادمن ازدواج یك ریسك است و باید ازطرف مقابل شناخت اولیه داشته باشیم و عواملى مثل سن، فرهنگ دو خانواده، وضعیت اقتصادى، وضعیت تحصیلى و خصوصیت شخصیتى را نیز در نظرگرفت. براى رسیدن به این شناخت باید مشاوره هاى قبل از ازدواج داشت.
به نظر من باتوجه به شرایط موجود دیگر نمى شود كاملاً به ازدواجهاى سنتى بازگشت ولى ازسوى دیگر هم نمى شود كاملاً آن را ندیده گرفت. باید به جوانان فرصت داد با همسر آینده خود و یا كسى كه او را براى همسرى درنظرگرفته اند، صحبت كنند و در عین حال نیز از راهنمایى ها و ویژگى هایى كه براى تشكیل یك خانواده لازم است آنان را آگاه كرد. در حقیقت اگر خواهان ازدواج غیرسنتى هستیم، باید مقدارى نقش خانواده را در این موضوع لحاظ كنیم و والدین باید كمك لازم را دراین زمینه به فرزند خودداشته باشند.»
دكتر شهلا كاظمى پور، عضو هیأت علمى دانشكده علوم اجتماعى دانشگاه تهران و متخصص جمعیت و توسعه هم دراین باره معتقد است: «باید منظور از ازدواج هاى سنتى و مدرن را كاملاً روشن كرد. در ازدواج هاى سنتى كه از طریق خانواده صورت مى گیرد، انتخاب همسر براى فرزند، تأمین منابع مالى آن، برگزارى مراسم ازدواج و حتى روابط زوجین پس از ازدواج تحت نظارت خانواده هاست درحالى كه در ازدواج هاى مدرن این امور به خود زوجین محول مى شود و روابط هسته اى درون خانواده بیشتر به دختر وپسر محول مى شود.
در جامعه گذشته كشورمان كه جامعه اى سنتى بوده اكثر ازدواجها با نظارت خانواده ها انجام مى شده است. در ازدواج هاى سنتى سن دختر پایین تر از پسر بوده و دایره همسرگزینى نیز محدود بوده است. ولى در مقابل درصد ازدواج هاى خویشاوندى بالا بوده است و به دلیل حمایت هاى مالى كه خانواده مى كرد شروع زندگى مشترك براى زوجین بدون دغدغه بوده است.
بسیارى از جوانان متقاضى ازدواج مدرن هستند زیرا خود همسرشان را انتخاب مى كنند ولى تنوع فرهنگى، ضعف شناخت از یكدیگر و صرفا شناخت هاى ظاهرى و تكیه كردن به یك سرى از معیارهاى كمى باعث شده است ازدواج هاى مدرن در جامعه ما آسیب پذیر باشند
هر چه جامعه كوچكتر و بسته تر بود، شیوه انتخاب همسر ساده تر و دوام و بقاى زناشویى بیشتر بود. به همراه گسترش جوامع و توسعه شهرنشینى و افزایش تحصیلات به تدریج از سهم ازدواج هاى سنتى كاسته شده و به طرف ازدواج هاى مدرن حركت شد ولى این تحول به یكباره بیانگر یك ازدواج مدرن نیست.
به عنوان مثال انتخاب همسر توسط دختر و پسر انجام شد و سایر موارد را خانواده ها انجام مى دادند. یا اینكه انتخاب همسر توسط والدین بود و سایر موارد به زوجین واگذار مى شد به همین دلیل از دید جامعه شناسى این مرحله را «مرحله گذار» مى نامند و می توان گفت که بسیارى از مسائل و مشكلاتى كه براى زوجین جوان پیش مى آید ناشى از دوگانگى ازدواج ها است كه بخشى از آن سنتى و بخشى مدرن است.
البته بسیارى از جوانان متقاضى ازدواج مدرن هستند زیرا خود همسرشان را انتخاب مى كنند ولى تنوع فرهنگى، ضعف شناخت از یكدیگر و صرفا شناخت هاى ظاهرى و تكیه كردن به یك سرى از معیارهاى كمى باعث شده است ازدواج هاى مدرن در جامعه ما آسیب پذیر باشند.»
آشنایی مقدمه ازدواج است و به همین دلیل خیلی از مشاوران ازدواج معتقدند که اهمیت این دوره حتی بیشتر از دوره های بعدی است. یک دوره آشنایی درست و اصولی می تواند تا حدود زیادی تکلیف شما را با طرف مقابلتان روشن کند و در عوض یک آشنایی اشتباه می تواند منجر به شکست رابطه شود. بنابراین بد نیست چند اشتباه رایج در این دوره را بشناسید تا بتوانید از این دوران حداکثر استفاده را ببرید:
▪ وقتی دهانتان را می بندید
خیلی وقت ها فکر می کنیم که این اولین و آخرین شانس ماست و درست همین حالا باید برای آینده خود تصمیم بگیریم.
یا حتی بدتر از آن، فکر می کنیم که سوال پرسیدن تجاوز به حدود شخصی طرف مقابل است و برای آن که محترم تر جلوه کنیم، سعی می کنیم زیاد وارد مسائل شخصی او نشویم و دانستن خیلی از موضوعات را به آینده موکول می کنیم.
عده ای هم سوال پرسیدن را مته به خشخاش گذاشتن می دانند و معتقدند همین قدر که کلیات را درباره کسی می دانند، کافیست. به این ترتیب وقت کافی برای پرداختن به این که چرا نباید با کسی ازدواج کنیم، پیدا نمی کنند.
▪ وقتی گوش هایتان را می گیرید
روابط یک شب از بین نمی روند. معمولا پیش از آن که هر رابطه ای خراب شود، هشدارهایی به شما می دهد و زنگ خطرهایی به صدا در می آیند اما شما با این بهانه که نباید زیاد حساس بود، باید او را تغییر دهم، با گذشت زمان همه چیز درست می شود و... گوش هایتان را سفت می چسبید و خلاء ها و کاستی های طرف مقابل را نادیده می گیرید.
▪ وقتی چشم هایتان را می بندید
این که هر کس ممکن است کم و کاستی داشته باشد یا اشتباهاتی مرتکب شود چیز عجیبی نیست اما اتفاق بد وقتی میافتد که شما چشم هایتان را بر این کاستی ها می بندید و به خود اجازه فکر کردن به آنها را نمی دهید. بنابراین با هر درخواستی که از طرف مقابلتان مطرح می شود سازش می کنید و آن را می پذیرید.
بعد از مدتی ممکن است احساس کنید مدام در حال اطاعت و کرنش هستید و از عقاید و مواضع خودتان حسابی کوتاه آمده اید اما چاره ای نیست و مجبورید این رویه را ادامه دهید چون اگر غیر از این را انجام دهید، مجبور به دعوا، درگیری و پایان دادن رابطه هستید. بنابراین برای حفظ یک تفاهم یک طرفه، چشم هایتان را بسته نگه می دارید.
این که طرف مقابل شما زیبا و تحصیل کرده و دارا باشد ایرادی ندارد اما به شرطی که در کنار آن آدم درستی باشد، خانواده خوبی داشته باشد، به شما شباهت داشته باشد، حرفتان را بفهمد و به اخلاقیات پایبند باشد.
در غیر این صورت شما تنها با یک مدل، یک تریلیاردر یا یک فرد
صاحب منصب «هم خانه» شده اید
▪ وقتی چراغ عقلتان را خاموش می کنید
وقتی همسرتان را صرفا بر اساس مادیات، ظاهر، معیارهای اجتماع پسند و نه بر اساس معنویات و تشابهات درونی انتخاب می کنید، وارد یک رابطهی نادرست شده اید و هرچه پیش تر بروید، بیشتر فرو خواهید رفت.
این که طرف مقابل شما زیبا و تحصیل کرده و دارا باشد ایرادی ندارد اما به شرطی که در کنار آن آدم درستی باشد، خانواده خوبی داشته باشد، به شما شباهت داشته باشد، حرفتان را بفهمد و به اخلاقیات پایبند باشد.
در غیر این صورت شما تنها با یک مدل، یک تریلیاردر یا یک فرد صاحب منصب «هم خانه» شده اید و عملا کسی به عنوان همسر و همراه وارد زندگیتان نشده است.
▪ وقتی یک چشمی می بینید
خیلی وقت ها، در زمان آشنایی چنان جذب یک ویژگی از طرف مقابل می شوید که بقیه وجوه شخصیتی او را فراموش می کنید. تعهد او آنقدر برایتان مهم می شود که فراموش می کنید طرف مقابل آدم ایرادگیر و سرسختی است. یا آنقدر شیفته صداقت او می شوید که فراموش می کنید طرف مقابل تان فرد افسرده و تنبلی است.
وقتی از خواستگاری ها خسته می شوید و تحت فشار اطرافیان بر سامان گرفتن اصرار می کنید، یا برای فرار از موقعیت فعلی تن به ازدواج می دهید، یعنی بین دو دیدگاه مطلق در حرکت هستید و فکر می کنید که یا ازدواج می کنید یا تنها می مانید و بدبخت می شوید و در این بین هیچ گزینه سومی هم وجود ندارد

▪ وقتی صفر و یکی می شوید
وقتی ماجرای ازدواج برایتان آنقدر حیاتی می شود که با همه وجود تصمیم میگیرید این آخرین تجربه خواستگاری شما باشد، هیچ کس نمی تواند جلودار بدبختیتان شود جز یک معجزه الهی!
وقتی از خواستگاریها خسته می شوید و تحت فشار اطرافیان بر سامان گرفتن اصرار می کنید، یا برای فرار از موقعیت فعلی، تن به ازدواج می دهید، یعنی بین دو دیدگاه مطلق در حرکت هستید و فکر می کنید که یا ازدواج میکنید یا تنها می مانید و بدبخت میشوید و در این بین هیچ گزینه سومی هم وجود ندارد.
این تفکر مطلق و صفر و یکی باعث می شود شما در هر آشنایی، دستپاچه، چشم و گوش بسته و زبان بسته رفتار کنید و در نتیجه بدون منطق و دلیل کافی وارد مسیری شوید که نتیجه ای جز شکست ندارد.

آيا وقتي به روابط گذشته تان نگاه مي كنيد،چيزهايي مي بينيد كه آن وقت نمي ديديد؟
اگر به يكي ازدو سوال بالا جواب مثبت داديد احتمالا كسي هستيد كه علائم هشدار دهنده كه حاكي از مشكلات بالقوه هستند را نا ديده مي گيريد
از كسي كه مي خواهيد با او ازدواج كنيد چيزهايي ديديد كه واقعيت نشان مي دهد كه بايد محتاط تر باشيد ولي خود اگاه يا نا خود اگاهتان ترجيح ميدهد كه از آن چشم پوشي كنيد.
مثلا:
1- با كم اهميت جلوه دادن آن
2- با توجيح كردن كارهاي او
3- با منطقي جلوه دادن كارهاي او
4- با انكار كردن
اما متاسفانه واقعيت دارد هر اندازه مهربان تر و مثبت تر باشيد ،به همان اندازه نيز مستعد آن خواهيد بود تا علامتهاي خطر را درمورد روابطه تان ناديده بگيريد.
اگر عادت كرديد كه به دنبال چيزههاي خوب و مثبت افراد باشيد و توانايي بالقو ه هاي آنان را ببينيد، آنگاه از ويژگي ها و رفتارهاي ناراحت كننده ي همسرتان چشم پوشي مي كنيد و در نهايت به اين نتيجه تلخ مي رسيد كه مي باسيت در ابتدا توجه بيشتري مي كرديد.
ناديده گرفتن گرفتن علامتهاي هشدار دهنده از مشكلات احتمالي،يكي از خطرناكترين اشتباهاتي است كه شما به هنگام ازدواج مرتكب مي شويد.
شما چشمتان را بر روي چيزهايي كه نمي خواهيد ببينيد، مي بنديد.
"اول كه با تو اشنا شدم اين طور نبودي"
تو تغيير كرده اي .اين طور نبودي"
"اگر مي دانستم كه چنين مشكلي داري ،هرگز خودم را گرفتار تو نمي كردم"
اينها چيزهايي هستند كه زماني كه به ناچار با حقيقت روبرو ميشويد،به همسر خودتان مي گوييد.
صرف نظر از مواردي كه در آن كسي آگاهانه و از روي عمد ما را گول مي زند.اغلب اين خود ماييم كه خود را گول مي زنيم.
با دقت در رفتار دیگران و بررسی ان میتوان از اشتباهی که در اینده ممکن است گریبانگیر ما شود میتونیم جلوگیری کنیم.
برگرفته از فصل چهارم از كتاب "آيا تو آن گم شده ام هستي؟"نوشته بار بارا دي آنجليس
نظر شما در این مورد چیست؟
منبع:وبلاگ هنر زندگی کردن
چقدر خنده داره که یک ساعت خلوت با خدا دیر و طاقت فرساست. ولی 90 دقیقه بازی یک تیم فوتبال مثل باد می گذره!
چقدر خنده داره که صد هزارتومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه اما وقتی که با همون مقدار پول به خرید می ریم کم به چشم میاد!
چقدر خنده داره که یک ساعت عبادت در مسجد طولانی به نظر میاد اما یک ساعت فیلم دیدن به سرعت می گذره!
چقدر خنده داره که وقتی می خوایم عبادت و دعا کنیم هر چی فکرمیکنیم چیزی به فکرمون نمیاد تا بگیم اما وقتی که می خوایم با دوستمون حرف بزنیم هیچ مشکلی نداریم
چقدر خنده داره که وقتی مسابقه ورزشی تیم محبوبمون به وقت اضافی میکشه لذت می بریم و از هیجان تو پوست خودمون نمی گنجیم اما وقتی مراسم دعا و نیایش طولانی تر از حدش می شه شکایت می کنیم و آزرده خاطر می شیم!
چقدر خنده داره که خوندن یک صفحه و یا بخشی از قرآن سخته اما خوندن صد سطر از پرفروشترین کتاب رمان دنیا آسونه !
چقدر خنده داره که سعی می کنیم ردیف جلو صندلی های یک کنسرت یا مسابقه رو رزرو کنیم اما به آخرین صف نماز جماعت یک مسجد تمایل داریم!
چقدر خنده داره که برای عبادت و کارهای مذهبی هیچ وقت زمان کافی در برنامه روزمره خود پیدا نمی کنیم اما بقیه برنامه ها رو سعی می کنیم تا آخرین لحظه هم که شده انجام بدیم!
چقدر خنده داره که شایعات روزنامه ها رو به راحتی باور می کنیم اما سخنان قران رو به سختی باور می کنیم!
چقدر خنده داره که همه مردم می خوان بدون اینکه به چیزی اعتقاد پیدا کنند و یا کاری در راه خدا انجام بدند به بهشت برن!
چقدر خنده داره که وقتی جوکی رو از طریق پیام کوتاه و یا ایمیل به
دیگران ارسال می کنیم به سرعت آتشی که در جنگلی انداخته بشه همه جا رو فرا می گیره اما وقتی سخن و پیام الهی رو می شنویم دو برابر در مورد گفتن یا نگفتن اون فکر می کنیم!
خنده داره اینطور نیست؟
دارید می خندید ؟
دارید فکر می کنید؟
این حرفا رو به گوش بقیه هم برسونید و از خداوند سپاسگزار باشید
که او خدای دوست داشتنی ست.
آیا این خنده دار نیست که وقتی می خواهید این حرفا را به بقیه بزنید
خیلی ها را از لیست خود پاک می کنید؟ به خاطر اینکه مطمئنید که اونا به هیچ چیز اعتقاد ندارند.
این اشتباه بزرگیه اگه فکر کنید دیگران اعتقادشون از ما ضعیف تره .......

" dont forget comment "
به پسرم درس بدهید او باید بداند كه همه مردم عادل و همه آن ها صادق نیستند ، اما به پسرم بیاموزید كه به ازای هر شیاد ، انسان صدیقی هم وجود دارد . به او بگویید ، به ازای هر سیاستمدار خودخواه ، رهبر جوانمردی هم یافت می شود . به او بیاموزید ، كه در ازای هر دشمن ، دوستی هم هست . می دانم كه وقت می گیرد ، اما به او بیاموزید اگر با كار و زحمت خویش ، یك دلار كاسبی كند بهتر از آن است كه جایی روی زمین پنج دلار بیابد . به او بیاموزید كه از باختن پند بگیرد . از پیروز شدن لذت ببرد . او را از غبطه خوردن بر حذر دارید . به او نقش و تاثیر مهم خندیدن را یادآور شوید .
اگر می توانید ، به او نقش موثر كتاب در زندگی را آموزش دهید . به او بگویید تعمق كند ، به پرندگان در حال پرواز در دل آسمان دقیق شود . به گل های درون باغچه و زنبورها كه در هوا پرواز می كنند ، دقیق شود .
به پسرم بیاموزید كه در مدرسه بهتر این است كه مردود شود اما با تقلب به قبولی نرسد . به پسرم یاد بدهید با ملایم ها ، ملایم و با گردن كش ها ، گردن كش باشد . به او بگویید به عقایدش ایمان داشته باشد حتی اگر همه بر خلاف او حرف بزنند .
به پسرم یاد بدهید كه همه حرف ها را بشنود و سخنی را كه به نظرش درست می رسد انتخاب كند .
ارزش های زندگی را به پسرم آموزش دهید . اگر می توانید به پسرم یاد بدهید كه در اوج اندوه تبسم كند . به او بیاموزید كه از اشك ریختن خجالت نكشد .
به او بیاموزید كه می تواند برای فكر و شعورش مبلغی تعیین كند ، اما قیمت گذاری برای دل بی معناست .
به او بگویید كه تسلیم هیاهو نشود و اگر خود را بر حق می داند پای سخنش بایستد و با تمام قوا بجنگد .
در كار تدریس به پسرم ملایمت به خرج دهید ة اما از او یك نازپرورده نسازید . بگذارید كه او شجاع باشد ، به او بیاموزید كه به مردم اعتقاد داشته باشد توقع زیادی است اما ببینید كه چه می توانید بكنید ، پسرم كودك كم سال بسیار خوبی است
برای اینکه سریعتر به خواب برویدهوای اتاق خواب را خنک نگه دارید؛ محققان می گویند به خواب رفتن در اتاقی که دمای آن خنک تر باشد، راحت تر بوده و کیفیت خواب نیز بهتر است.
خواب کم و ناکافی فقط به خمیازه کشیدن منجر نمی شود بلکه می تواند بهداشت کلی و توان شغلی افراد را نیز تحت تاثیر قرار دهد.
محققان می گویند؛ در زنان این کم خوابی و مشکل در به خواب رفتن با احساساتی چون خصومت، افسردگی، عصبانیت و هم چنین با افزایش خطر ابتلا به دیابت و بیماری قلبی توام است. در این مقاله محققان ۵ راه کار مفید را ارائه کرده اند که کمک می کند سریعتر به خواب بروید:
۱- صداهای آزار دهنده را از اطرافتان حذف کنید.
اگر همسرتان خروپف می کند و یا هر صدای آزار دهنده دیگری در محیط خوابتان وجود دارد که شما را بیدار نگه می دارد با پخش یک موسیقی آرام بخش می توانید صدا را خنثی کنید.
۲- بدن خود را برای خوابیدن آماده کنید.
سعی کنید برای این کار از تکنیک رلکسیشن (آرامش بخش) استفاده نمایید. برای مثال انگشتان پای خود را محکم جمع کنید و تا عدد هفت بشمارید. سپس آنها را رها کنید و این تکنیک را برای تمام ماهیچه های خود از انگشتان پا تا گردن تکرار کنید.
۳- یادداشت بردارید:
کارهای روزمره شما روی چگونگی خوابیدنتان تاثیر می گذارد. تمام کارها از جمله مقدار قهوه ای که می نوشید، زمان و میزان ورزش کردن، چیزهایی که می خورید و زمان رفتن به رختخواب و بیدار شدنتان را یادداشت کنید و راجع به تمام این مطالعات با یک متخصص مشورت کنید تا به شما در این زمینه بهتر کمک کند.
۴- هوای اتاق خواب را خنک نگه دارید؛
محققان می گویند به خواب رفتن در اتاقی که دمای آن خنک تر باشد، راحت تر بوده و کیفیت خواب نیز بهتر است.
۵- ذهن خود را به درستی آرام کنید.
فکر کردن و مرور کردن اتفاقات روزانه در رختخواب، شما را دچار مشکل می کند. بنابراین سعی کنید با تصور کردن یک وضعیت آرامش یا نگاه کردن به یک تصویر آرام کننده مغز خود را آرام کنید تا برای خوابیدن آماده تر باشد.
۶- ملحفه ها را زود به زود عوض نمایید:
بهتر است ملحفه های تخت را هر چند روز یک بار عوض نمایید. آنها را با آب گرم شسته و در شستن از نرم کننده ها استفاده کنید
شاید برایتان جالب باشد اما بررسی ها نشان داده که وقتی افراد در هنگام خواب از ملحفه و روبالشی تمیز و نرم و با عطر خوش استفاده می کنند، زودتر به خواب رفته و بهتر می خوابند
۷ – ساعت را در نزدیکی یا در معرض دید قرار ندهید:
بسیاری از مواقع ، وقتی ساعت در نزدیکی یا روبه روی فردی که قصد دارد بخوابد قرار گیرد، او با نگاه کردن به آن یا در مواردی با شنیدن و گوش دادن نا خواسته به صدای آن شروع به تفکر درباره کارهای انجام شده یا نشده آن روز و برنامه های روز بعد می کند و دیرتر می خوابد. در ضمن در خواب نیز آرامش کافی را نخواهد داشت.
۸- استفاده از بالش مناسب:
اهمیت زیادی داردچنانچه مدتی بر یک طرف بالش خوابیده اید؛ آن را برگردانید تا حالت محدب آن حفظ شود.
استفاده از بالش مناسب نه تنها به کیفیت خواب کمک می کند، بلکه از ایجاد دردهای سر و گردن نیز جلوگیری می کند.
استفاده از بالش نامناسب در سنین میانسالی و کهنسالی حتی ممکن است موجب بروز افسردگی شود زیرا موجب اختلال در کیفیت خواب شده و روی سیستم عصبی افراد تاثیر می گذارد.ارتفاع آن زیاد نباشد و اگر به پهلو بخوابید، مستطیلی بین گردن و شانه ها ایجاد کند که گردن در وضعیت افقی قرار گیرد.
همچنین برای جلوگیری از تعرق باید روکش دولایه نخی داشته باشد که قابل شستشو نیز باشد و موجب بروز آلرژی نشود.
۹- سعی کنید در انتخاب رنگ و ضخامت پرده مورداستفاده در اتاقها دقت بیشتری نمایید.
در مورد اتاق خواب ، استفاده از پرده هایی که در آن مقداری از رنگ سبز استفاده شده باشد در ایجاد آرامش و خواب راحت تر موثر است.

ابن سینا: من در میان موجودات از گاو خیلی میترسم. زیرا عقل ندارد و شاخ هم دارد!
لشکر گوسفندان که توسط یک شیر اداره میشود، میتواند لشکر شیران را که توسط یک گوسفند اداره میشود، شکست دهد. ((نارسیس))
مدتها پیش آموختم که نباید با خوک کشتی گرفت، خیلی کثیف میشوی و مهمتر آنکه خوک از این کار لذت میبرد. "جورج برنارد شاو"
آدمی اگر فقط بخواهد خوشبخت باشد به زودی موفق میگردد ولی او می خواهد خوشبخت تر از دیگران باشد و این مشکل است زیرا او دیگران را خوشبخت تر از انچه هستند تصور میکند.
(مونتسکیو)
دنیا جای خطرناکی برای زندگی است. نه به خاطر مردمان شرور، بلکه به خاطرکسانی که شرارتها را می بینند و کاری درمورد آن انجام نمی دهند.*
انیشتین
بگذار عشق خاصیت تو باشد نه رابطه خاص تو با کسی......
نلسون ماندلا
یادمان باشد بعضی هایمان شانس گفتن کلماتی را داریم که برخی دیگر حسرتش را
مثل : بابا، مامان، پدربزرگ....
مرد به این امید با زن ازدواج میکند که زن هیچگاه تغییر نکند ، زن به این امید با مرد ازدواج میکند که روزی مرد تغییر کند و همواره هر دو ناامید میشوند.
"آلبرت انیشتین"
رواننژندها توی آسمان، قصرها میسازند. روانپریشها توی آنها زندگی میکنند. روانپزشکها میروند اجارهها را میگیرند.
جملۀ «نگران نباش، درستاش میکنیم.»، از مقدسترین عباراتِ دنیاست. فکر میکنم کسانی که روزی این جمله را از کسی میشنوند، جزء آدمهای خوششانس دنیا به حساب میآیند. «نگران نباش، درستاش میکنیم.»
خود فریبی به این صورت بیان شده است که انگار روی وزنهای ایستادهاید تا
خود را وزن کنید، در حالی که شکمتان را تو دادهاید.
چارلز استیون هامبی
بچهدار شدن تصمیم خطیریست. با این تصمیم میگذارید که قلبتان تا ابد جایی در بیرون و دوروبر تنتان به سر برد. / الیزابت استون
میشود از امشب قانون تازهای در زندگی بنا بگذاریم؟ همواره بکوشیم قدری بیشتر از نیاز، مهربان باشیم.جی.ام. بری
شاید چشمهای ما نیاز داشته باشند که گاهی با اشکهایمان شسته شوند، تا بار دیگر زندگی را با نگاه شفافتری ببینیم. / الکس تان
دانشگاه تمام استعدادهای افراد از جمله بی استعدادی آنها را آشکار می کند
انتوان چخوف
بهتر است که در این دنیا فکر کنم خدا هست و وقتی به دنیای دیگر رفتم بدانم که نیست . و این بسیار بهتر از این است که در این دنیا فکر کنم خدا نیست و در آن دنیا بفهمم که هست .
آلبر کامو
جهان سوم جایی است که هر کسی بخواهد مملکتش را آباد کند، خانهاش خراب میشود و هر کسی بخواهد خانهاش آباد باشد باید در تخریب مملکتش بکوشد.
پروفسور حسابی
هر شکلی از حکومت محکوم به نابودی با افراط در همان اصولی است که بر آن بنا نهاده شده است
"ویل دورانت"
مردم دو دستهاند، یا گول میخورند یا گلوله...
از دفتر خاطرات یک دیکتاتور
هیچگاه امید کسی را ناامید نکن ، شاید امید تنها دارایی او باشد . ارد بزرگ
من هیچ راه مطمئنی به سوی خوشبختی نمی شناسم. اما راهی را می شناسم که به ناکامی منجر می شود. گرایش به خشنود ساختن همگان
افلاطون
وقتی داری بالا میری مهربان باش و فروتن، چون وقتی که داری سقوط میکنی از کنار همین آدمها رد میشی

حرکات بدن انسان ها بیانگر احساسات و افکار آنان است. حتی اگر با زبان سر و کلماتی که به زبان می آورند سعی در مخفی کردن احساسات و افکار خود داشته باشند! باز هم زبان بدن شان، دست شان را رو می کند.
تحقیقات روانشناسان بیانگر این حقیت است که در زمان یک گفتگوی رو در رو، تنها ۷ درصد از پیام ما از طریق لغات و کلمات انتخابی، به مخاطب منتقل می شود. ۳۳ درصد مقصود ما از طریق لحن صدا، بلندی و کوتاهی صدا، افکت های صوتی و …انتقال پیدا می کند. و ۶۰ درصد، یعنی بیش از نیمی از پیام ما به وسیله حرکات بدن به مخاطب مان منتقل خواهد شد!
زبان بدن ( Body Language ) به بررسی این ۶۰ درصد حرکات بدن می پردازد…به عنوان مثال حرکات بدن انسانی که در حال بیان حقیقت است چگونه است؟! :
دست ها با فاصله از بدن قرار دارند و به اصطلاح، شخص دارای گاردی باز است.
کف دست ها رو به بالاست! ( اگر دقت کرده باشید، زمانی که می خواهیم روراست بودن خود را به مخاطب متذکر شویم، کف یک دست خود را به او نشان می دهیم!
). همچنین، شخصی که در حال بیان حقیقت است، مستقیم در چشمان شما نگاه می کند و چشمانش را از مخاطب نمی دزدد!
بالعکس، شخصی که در حال مخفی کردن حقیقت است، و یا دروغ می گوید:
مستقیم در چشمان شما نگاه نمی کند و چشمانش را از شما می دزدد!
بیشتر به سمت پایین نگاه می کند و چشمانش را به زمین می دوزد!
دست یا پای خود را بی دلیل تکان می دهد! ( این کار بخاطر تخلیه اضطراب صورت می گیرد، چرا که هر دروغگویی مضطرب است، تا مبادا دستش رو شود و حرفش را باور نکنیم! )
مویی نامرئی را از کیف یا لباس خود برمی دارد و یا غباری نامرئی را از روی لباس خود می تکاند( اگر این حرکت از شنونده ای سر بزند، معنی اش آن است که او به حرف شما شک دارد و در عین حال به دلیلی نمی خواهد و یا نمی تواند مخالفتش را ابراز کند! )
در اداره های پلیس، برای تشخیص دروغگو های حرفه ای به تعداد پلک زدن های آنان در یک بازه زمانی مشخص توجه می کنند. چراکه وقتی شخصی درحال دروغ گفتن است سرعت پلک زدن های او بیشتر از حالت عادی است!
یکی از تفاوت ها در زبان بدن، در نشانه هاست!
مثلا علامت شصت دست! در کشور های انگلیسی زبان به معنای OK است. در بعضی کشورها اگر شصت خیلی بالا بیاید معنای خوبی نمی دهد! و معنایی مانند برو پی کارت! را خواهد داشت. در کشور آمریکا زمانی که بخواهند مجانی سوار ماشین شوند، کنار جاده می ایستند و دست خود را بلند کرده و شصت خود را در امتداد جاده حرکت می دهند. حال اگر همین حرکت را در کشوری آسیایی انجام دهید، بعید نیست حتی با ماشین زیرتان هم بکنند! چرا که در این کشورها این علامت معنای خوبی نمی دهد!
بقیه در ادامه مطلب
ادامه مطلب...
اگرچه ماساژ بدن میتواند ناامیدی را کاهش دهد ،اما تحقیقات جدید نشان می دهد یک روش ارزان تر ، راحت تر و موثرتر وجود دارد و آن گوش دادن به موسیقی است.
یک تحقیق جدید نشان میدهد ماساژ دادن میتواند میزان ناامیدی را در بیماران تا ۵۰ درصد کاهش دهد.اما محققان متوجه شدند گوش دادن به یک موسیقی ملایم و لذت بخش اثر بهتری در کاهش علائم ناامیدی در انسان دارد.
کارن شرمن از موسسه تحقیقات سلامت در این باره گفت : پی بردن به این موضوع که گوش دادن به موسیقی میتواند تا این اندازه به کاهش علائم ناامیدی در انسان کمک کند ، ما را شگفت زده کرد.این موضوع نشان میدهد فواید ماساژ دادن بیشتر مرتبط به پاسخ آرامشبخشی است که بدن دریافت میکند.
این اولین بار است که تحقیقاتی در مورد فواید ماساژ در کاهش علائم ناامیدی در بیمارانی که به شدت به این اختلال روحی دچار هستند انجام می شود.
برای بررسی این موضوع محققان به ۶۸ بیمار مبتلا به ناامیدی انواع مختلف روشهای درمانی را تجویز کردند .تعدادی از آنها ۱۰ جلسه ماساژ یک ساعتی دریافت کردند و به تعدادی دیگر توصیه کردند که دراز کشیده و به موسیقی ملایم گوش کنند.
در این تحقیقات مشخص شد تقریبا همه این روشها به یک میزان میتواند در کاهش علائم ناامیدی در انسان موثر باشند.
شرمن در این باره گفت : به این ترتیب گوش دادن به موسیقی میتواند به عنوان یکی از بهترین روشها در کاهش علائم ناامیدی در بیمارانی که به این اختلال دچار هستند به کار بیاید.گوش دادن به موسیقی بسیار کمهزینه است و میتواند مانند دیگر روشها به انسان آرامش دهد.
نتایج این تحقیقات در نشریات ناامیدی و افسردگی به چاپ رسیده است.

مطالعه بر روی گروهی از كارمندان و كارگران كانادایی نشان داده است كه استرس و تنش شغلی و هم چنین كمبود حمایتهای اجتماعی در محیطهای كاری، خطر ابتلا به اختلال روانی افسردگی را افزایش میدهد.
به گزارش سلامت نیوز به نقل از ایسنا،، اما كا روبرستون بكلمور محقق مركز پزشكی دانشگاه روچستر در نیویورك و محققان كانادایی از اطلاعات جمع آوری شده در مركز كانادایی پژوهش سلامت اجتماعی، برای انجام این تحقیق استفاده كردهاند. این اطلاعات از 24 هزار و 342 كارمند در سال 2002 جمع آوری شده است.
این محققان هم چنین، میزان طول عمر و دورههای 12 ماهه افسردگی و استرسهای شغلی روانی - اجتماعی را مورد ارزیابی قرار دادند.
نتایج این تحقیق كه در مجله آمریكایی بهداشت عمومی منتشر شده، نشان داد: افزایش كشمكشهای شغلی به میزان قابل ملاحظهای با افزایش خطر ابتلا به افسردگی شدید رابطه مستقیم دارد. این تاثیر در مردان به مراتب بیشتر است، اما این در حالی است كه همین پژوهش نشان میدهد؛ عدم حمایت اجتماعی در محیطهای كاری برای زنان و مردان به یك اندازه باعث بروز افسردگی میشود.
به گفته این محققان، افسردگی در محیط كار یك مشكل اصلی بهداشت عمومی است كه باید بررسی شده و تحت درمان قرار گیرد.
نگوییم............................ بگوییم
من با شما مخالفم........................ با احترام به نظر شما و درک ایده تان، ولی به من حق بدین که با شما موافق نباشم!
بشین............................................ بفرمایید!
حالتو ندارم..................................... میشه یه وقت دیگه باهات حرف بزنم!
حال ندارم....................................... الان شاداب نیستم!
افسرده ام..................................... فعلا احساس خوبی ندارم!
شما خیلی پرخاشگرید................... انگاری زود کنترل خودتو از دست میدی!
دنیا یعنی بدبختی............................آره گاهی گذر روزگار، برام سخت میگذره!
من گناهکارم................................... ادم خطا میکنه و فرصت جبران برام هست
هیچکس من رو درک نمیکنه............. برخی از آدما خوب منو می فهمند!
من هیچوقت شانس نداشتم............. گاهی هم خوش شانس بودم!
من همیشه ترس دارم..................... یه موقع هایی هم خیلی شجاع هستم
سربلند باشید .
سر افراز باشید .
با طراوت باشید
خندیدن ...بزرگترین انتقامی است که میتوان از زندگی گرفت
جملات مثبت برای تقویت روحیه
1-من زیبا هستم
2-من خوشبخت هستم
3-من قدرتند هستم
4- خیر وخوشی از چهار جهت به سویم می اید
5-خدا پیشاپیش من گام بر میدارد وراهم راهموار واسان میکند تا من کامیاب شوم
6-گذشته را بدور می اندازم واکنون در حالی شگفت انگیز به سر میبرم
7- در ذهن الهی فرصت گمشده وجود ندارد اگر دری بسته شود دری دیگر گشوده میشود
8- شادمانی من کار خداست پس هیچ کس نمیتواند در ان دخالت کند
9- برای شادمانی - تندرستی - توانگری وعشق پایدارم
10-خیر وصلاح من هم اکنون تحقق می یابد
خودتان را دوست داشته باشید:
لازمه نگاهمثبت به جهان این است که نسبت به خودتاناحساس خوبی داشته باشید. این بدان معنی نیستکه خود را کامل بدانید، ولی حداقل خودتان راخوب و قابل قبول به شما آورید. درباره خود بهطور مثبت صحبت کنید و از بیاعتبار ساختن خودبپرهیزید.
نقطه تمرکز فکری خود را تغییر دهید:
زمانی را صرف فکر کردن به کارهای کامل و خوبخود بکنید و به کوتاهیهای خود نیندیشید، اگرهر روز صبح با این تفکر بیدار شوید، روز را به طرزخوبی آغاز کردهاید. وقتی در مورد خودتاناحساس راحتی بیشتری کردید، وقت آن میرسدکه با چیزهایی که در شما نگرانی ایجاد میکندمبارزه کنید.
از جملات مثبت استفاده کنید:
استفادهمکرر از جملات مثبت یک حافظه جدید وامیدوار در ذهن ناهشیار شما خلق میکند،بنابراین پس از چند بار تمرین به طور خودکاربیشتر مثبت فکر میکنید، مثلا میتوانید بگویید:>هر روز و در هر طریق من بهتر و بهتر میشوم<.
تا جایی که ممکن است جمله مثبت شما بایدتنها حاوی کلمات مثبت باشد، بهتر است کلماتی کهموجب ترس شک یا شکست میشوند به کار نروند.تا از جمله مثبت، نهایت استفاده را ببرید.
هرصبح بخوان :به خودم ایمان دارم ،به استعدادم ایمان دارم !
هرصبح با خود بخوان :من درلحظه زندگی میکنم .هرروز زندگی ام را ازنو اغاز میکنم .
فراموش نکن :تنها وقتی که خودت هستی ،بهترین هستی ،نه با تقلید ازدیگری

*وقتی به شدت عصبانی شدی دستهایت را در جیبهایت بگذار.
* در مورد موضوعی که درست متوجه نشده ای درست قضاوت نکن.
* شغلی را انتخاب کن که روحت را هم به اندازه حساب بانکی ات غنی سازد.
* سعی کن از آن افرادی نباشی که می گویند : ” آماده، هدف، آتش ”
* هر وقت فرصت کردی دست فرزندانت را در دست بگیر. به زودی زمانی خواهد رسید که او اجازه این کار را به تو نخواهد داد.
* چتری با رنگ روشن بخر. پیدا کردنش در میان چتر های مشکی آسان است و به روزهای غمگین بارانی شادی و نشاط می بخشد.
* هیچوقت در محل کار درمورد مشکلات خانوادگی ات صحبت نکن.
* وقتی در راه مسافرت، هنگام ناهار به شهری می رسی رستورانی را که در میدان شهر است انتخاب کن.
* در حمام آواز بخوان.
* در روز تولدت درختی بکار.
* طوری زندگی کن که هر وقت فرزندانت خوبی، مهربانی و بزرگواری دیدند، به یاد تو بیفتند.
* بچه ها را بعد از تنبیه در آغوش بگیر.
* فقط آن کتابهایی را امانت بده که از نداشتن شان ناراحت نمی شوی.
* ساعتت را پنج دقیقه جلوتر تنظیم کن.
* هنگام بازی با بچه ها بگذار تا آنها برنده شوند.
* فروتن باش، پیش از آنکه تو به دنیا بیایی خیلی از کارها انجام شده بود.
* از کسی که چیزی برای از دست دادن ندارد، بترس.
* فراموش نکن که خوشبختی به سراغ کسانی می رود که برای رسیدن به آن تلاش می کنند.
* وقتی از تو سوالی را پرسیدند که نمی خواستی جوابش را بدهی، لبخند بزن و بگو: “برای چه می خواهید بدانید؟”
* هرگز موفقیت را پیش از موقع عیان نکن.
* هیچوقت پایان فیلم ها و کتابهای خوب را برای دیگران تعریف نکن.
* وقتی احساس خستگی می کنی اما ناچاری که به کارت ادامه بدهی، دست و صورتت را بشوی و یک جفت جوراب و یک پیراهن تمیز بپوش. آن وقت خواهی دید که نیروی دوباره بدست آورده ای.
* راحتی و خوشبختی را با هم اشتباه نکن.
* یادت باشد بهترین رابطه میان تو و همسرت زمانی است که میزان عشق و علاقه تان به هم بیش از میزان نیازتان به یکدیگر باشد.
* مهم نیست چه سنی داری هنگام سلام کردن مادرت را در آغوش بگیر.
* هیچوقت به کسی که غم سنگینی دارد نگو ” می دانم چه حالی داری ” چون در واقع نمی دانی .
* یادت باشد گاهی اوقات بدست نیاوردن آنچه می خواهی نوعی شانس و اقبال است.
* از صمیم قلب عشق بورز. ممکن است کمی لطمه ببینی، اما تنها راه استفاده بهینه از حیات همین است.

1) اشتباهات عاشقانه ای که بهتر است مرتکب نشوید:
فراموش کردن روز تولّدش
فراموش کردن سالگردها
جدی بودن زیادتر از حد
بی تفاوت بودن نسبت به مسائل احساسی.
۲)خودتان را نسبت به موفقّیّت هایش مشتاق نشان دهید.
۳) بکوشید تا همیشه بر سر مسائل با هم به توافق برسید، در این صورت زندگیتان خیلی عاشقانه می شود.
۴) وقتی پشت چراغ قرمز ایستاده اید به همسرتان لبخند بزنید و سر به سرش بگذارید.
۵) کارت تبریکی برایش بفرستید و داخل آن بنویسید او بهترین نعمتی است
که خداوند به شما ارزانی داشته است. (زنان از راه گوش هایشان عاشق می شوند و مردان از طریق چشم هایشان).
۶) سعی کنید عشقتان در چشم هایتان چون ستاره ای بدرخشد.
۷) هرگاه خواستید یک ملاقات به یادماندنی داشته باشید به خاطر بسپارید که خوردن مشکلات در کنار یکدیگر بهترین راه ابراز احساسات عاشقانه است. (بهتر است عاشق شوید و در عشقتان شکست بخورید تا اینکه هرگز عاشق نشوید...).
۸) ستایش خود
را در جمع به او ابراز دارید.
۹) سعی کنید بازدم نفس هایتان همیشه خوش بو باشد.
(عشق، انبوهی از بزرگ نمایی ها و تفاوت های میان یک شخص و افراد دیگر است...).
۱۰) پس از پایان هر نوع جر و بحث و دعوا، غرورتان را زیر پا گذاشته و از همسرتان عذرخواهی کنید.
۱۱) بکوشید تا احساساتش را متحوّل سازید، همیشه باید برای قلبش مانند یک محرک باشید، نه همچون یک نوشیدنی آرام بخش...!
۱۲) هرگز برای انجام ندادن کارهایش سردرد را بهانه نکنید.
۱۳) چگونگی خواندن فکر یکدیگر را بیاموزید.
۱۴) در مواقع ضروری قوانین روزمره و عرف های اجتماعی را زیر پا بگذارید.
۱۵) هنر مذاکره کردن را بیاموزید چون این کار، کلیدی برای گشودن درهای عشقی دیرپاست. (اگر به دنبال دوستی که هیچ نوع ایرادی ندارد بگردیم، هرگز با کسی آشنا نخواهیم شد).
۱۶) هر زمان که از رادیو ترانه عاشقانه ای پخش می شود به او بگویید آن ترانه شما را به یاد او می اندازد.
۱۷) هرگز نگذارید عشقتان به عادت مبدّل شود. (هرگز نمی توانید باور کنید که ممکن است عشقی که در دل شما شکل می گیرد روزی خیلی بیشتر و بالاتر از حد باورتان باشد...!)
۱۸) تنها به فکر خودتان نباشید کمی هم به فکر طرف مقابلتان باشید که شاید با مشکلات عدیده ای دست و پنجه نرم می کند و این مشکلات فقط به دست شما حل می شوند...!
۱۹) کارهایتان را به طور مشترک بین هم تقسیم کنید تا لحظات بیشتری در کنار هم باشید.
۲۰) زمانی هایی که تلفنی صحبت می کنید در میان سخنانتان به یکدیگر ابراز علاقه کنید.
شوق دیدار

بی تو آن لاین شبی باز از آن روم گذشتم
همه تن چشم شدم، دنبال آی دی تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از کیس وجودم
شدم آن یوزر دیوانه که بودم

وسط صفحه روم , دسک تاپ یاد تو درخشید
دینگ صد پنجره پیچید
شکلکی زرد بخندید
یادم آمد که شبی با هم از آن چت بگذشتیم

روم گشودیم و در آن پی ام دلخواسته گشتیم
لحظه ای بی خط و پیغام نشستیم
تو و یا هو و دینگ و دنگ
همه دلداده به یک تاک بد آهنگ
ویندوز و هارد و مادر بورد
همگی دست برآورده به کی بورد
تو همه راز جهان ریخته در طرز سلامت
من بدنبال تو و معنی درك کلامت

یادم آمد که به من گفتی از این عشق حذر کن
لحظه ای چند بر این روم نظر کن
چت آئینه عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به ایمیل ی نگران است

باش فردا که پی ام ات با دگران است
تا فراموش کنی چندی از این روم لاگ اوت, کن
باز گفتم حذر از چت ندانم
ترک چت کردن هرگز نتوانم نتوانم

روز اول که ایمیل ام به تمنای تو پر زد
مثل اسپم تو این باکس تو نشستم
تو دیلیت کردی ولی من نرمیدم نگسستم
باز گفتم که تو یک هکر و من یوزر مستم

تا به دام تو درافتم همه روم ها رو گشتم و گشتم
تو مرا هک بنمودی . نرمیدم . نگسستم
روم ی از پایه فرو ریخت
هکری ایگنور تلخی زد و بگریخت

هارد بر مهر تو خندید
پی سی از عشق تو هنگید
رفت در ظلمت شب آن شب و شبهای دگرهم
نگرفتی دگر از یوزر آزرده خبر هم

نکنی دیگر از آن روم گذر هم
بی تو اما به چه حالی من از آن روم گذشتم
زنان سوژه ضربالمثلهای متعددی هستند و این مطلب تنها مربوط به افغانستان نیست. نگاهی داریم به چند ضرب المثل درباره زنان از کشورهای مختلف جهان:
انگلیسی: زن فقط یک چیز را پنهان نگاه می دارد آنهم چیزی است که نمی داند.
هلندی: وقتی زن خوب در خانه باشد، خوشی از در و دیوار می ریزد.
استونی: از خاندان ثروتمند اسب بخر و از خانواده فقیر زن بگیر.
فرانسوی: آنچه را زن بخواهد، خدا خواسته است.
انتخاب زن و تربوز مشکل است.
بدون زن، مرد موجودی خشن و نخراشیده بود.
آلمانی:کاری را که شیطان از عهده بر نیاید زن انجام می دهد.
وقتی زنی می میرد یک فقته از دنیا کم می شود.
کسی که زن ثروتمند بگیرد آزادی خود را فروخته است.
آنکه را خدا زن داد، صبر همه داده.
گریه زن، دزدانه خندیدن است.
یونانی: شرهای سه گانه عبارتند از: آتش، طوفان، زن.
برای مردم مهم نیست که زن بگیرد یا نگیرد، زیرا در هر دو صورت پشیمان خواهد شد.
گرجی ها: اسلحه زن اشک اوست.
ایتالیایی: اگر زن گناه کرد، شوهرش معصوم نیست.
زناشویی را ستایش کن اما زن نگیر

مردی مقابل گل فروشی ايستاد. او می خواست دسته گلی برای مادرش که در شهر ديگری بود سفارش دهد تا برايش پست شود.
وقتی از گل فروشی خارج شد٬ دختری را ديد که در کنار درب نشسته بود و گريه می کرد. مرد نزديک دختر رفت و از او پرسيد : دختر خوب چرا گريه می کنی ؟
دختر گفت: می خواستم برای مادرم يک شاخه گل بخرم ولی پولم کم است. مرد لبخندی زد و گفت :با من بيا٬ من برای تو يک دسته گل خيلی قشنگ می خرم تا آن را به مادرت بدهی.
وقتی از گل فروشی خارج می شدند دختر در حالی که دسته گل را در دستش گرفته بود لبخندی حاکی از خوشحالی و رضايت بر لب داشت. مرد به دختر گفت : می خواهی تو را برسانم؟ دختر گفت نه ، تا قبر مادرم راهی نيست!
مرد ديگرنمی توانست چيزی بگويد٬ بغض گلويش را گرفت و دلش شکست. طاقت نياورد٬ به گل فروشی برگشت٬ دسته گل را پس گرفت و ۲۰۰ کيلومتر رانندگی کرد تا خودش آن را به دست مادرش هديه بدهد.
شکسپير می گويد: به جای تاج گل بزرگی که پس از مرگم برای تابوتم می آوری، شاخه ای از آن را همين امروز به من هديه کن!
خوب دوستان امروز فکر کردم این مطلب رو بذارم خیلی عالیه.
آخه میدونین, فکر کنم حدود 99% مردم فکر میکنند که خوشبخت نیستن ! چرا ؟
به نظرتون مشکل چیه؟ چرا مرغ همسایه رو غاز میبینیم؟!
مقاله ی زیر جالبه,اگه بخونید شاید مرغ شما هم غاز بشه! البته شاید مرغ همسایه همون مرغ بشه نه غاز!

ممکن است این فکر که دیگران در شرایط بهتری از شما قرار دارند، خوش بخت تر و خوش شانس ترند، از نعمت های بیش تری برخوردارند و در زندگی شان هیچ مشکلی ندارند، مدت ها ذهن شما را به خود مشغول کرده باشد. این نوع طرز فکر، سبب می شود که مدام بخواهید خودتان را با دیگران مقایسه کنید اما واقعیت، چیز دیگری ست. اشکال کار در شیوه ی تفکر شماست. فیلتر ذهنی، روشی ست که شما با استفاده از آن، سعی می کنید برخی از اطلاعات را نادیده بگیرید و برخی دیگر را پررنگ کنید. این کار به تحریف اطلاعات منجر می شود و سبب می گردد که نتوانید واقعیت ها را آن گونه که هست، ببینید. برای مقابله با تحریف شناختی، به کارگیری تکنیک های زیر می تواند مفید باشد:
1- تفکر همه یا هیچ را کنار بگذارید:
هیچ چیز سیاه و سفید و مطلقی وجود ندارد؛ همه چیز نسبی ست؛ بنابراین نمی توان انسان ها را صرفاً در دو طبقه ی سیاه و سفید یا بدبخت و خوشبخت جای داد. به یاد داشته باشید که قانون خوشبختی، نسبی ست و هیچ کس صددرصد خوشبخت یا بدبخت نیست. بسیاری از افرادی که شما در ظاهر، آنان را در طبقه ی بدبخت قرارمی دهید، ممکن است واقعاً بدبخت نباشند، بلکه از نعمت هایی در زندگی شان بهره مند باشند که شما از آن ها بی خبرید. از طرفی، بسیاری از افرادی که در ظاهر خیلی خوشبخت به نظر می رسند نیز ممکن است در زندگی شان با مشکلات زیادی دست و پنجه نرم کنند و دلیلی نمی بینند که درمورد آن با شما یا دیگران حرفی بزنند؛ بنابراین لازم است در دسته بندی انسان ها به جای استفاده از دو طبقه ی سیاه و سفید، افراد را به صورت طیف دسته بندی نمایید.
2- خود را با دیگران مقایسه نکنید:
مقایسه کردن خود با دیگری، غیرمنطقی ست، زیرا شما بی تردید از نظر تاریخچه ی زندگی و موقعیت فعلی با دیگری در یک سطح نیستید؛ بنابراین چنین مقایسه ای، غیرمنصفانه است و شما را به نتایج نادرستی می رساند و به اعتمادبه نفس شما لطمه خواهد زد. به جای این کار، امروز خود را با دیروزتان مقایسه کنید.
3- براساس ظاهر دیگران درباره ی آنان قضاوت نکنید:
قضاوت درباره ی دیگران براساس ظاهر، داوری درستی نیست و نمی توان صرفاً با قضاوت درباره ی ظاهر افراد، به نتایجی راجع به شخصیت و رفتار آنان رسید؛ برای نمونه عده ای ممکن است با دیدن امکانات مادی ظاهری یک فرد به این نتیجه برسند که او خوشبخت است، درحالی که خوشبختی، احساس رضایت درونی ست و ربطی به امکانات بیرونی ندارد. از طرفی، افرادی هم هستند که باوجود مشکلات فراوان، سعی می کنند ظاهر خود را با سیلی سرخ نگه دارند و مایل نیستند که سفره ی دل خود را پیش هرکسی بازکنند و دیگران را در مشکلات خویش سهیم نمایند. افرادی هم هستند که در ظاهر، خود را خیلی خوب و کامل و بدون نقص نشان می دهند اما ممکن است واقعاً این گونه نباشند و در درازمدت متوجه شوید که بسیار خودخواه، دیگرآزار و پرخاشگرند؛ بنابراین برای قضاوت درباره ی افراد نباید عجله کرد، بلکه باید افراد را در موقعیت های مختلف و برای مدت زمان طولانی مورد مشاهده قرار داد تا به جمع بندی درستی درباره ی آنان رسید.
4- با گذشته ی خود رقابت کنید:
برای سنجش پیشرفت خود، نیازی نیست که به دیگران نگاهی بیندازید تا متوجه جایگاه خود شوید، بلکه اگر نگاهی به گذشته ی خود بیندازید و ببینید مسیر زندگی را در این سال ها (به طور نمونه 5سال اخیر) چگونه طی کرده اید، قبلاً کجا بودید و درحال حاضر کجا قرار دارید؛ بدون شک متوجه خواهید شد که آیا از فرصت های زندگی استفاده کردید و رشد کردید یا فرصت ها را ازدست دادید و در جا زدید؟
5- با احساس حسادت نسبت به دیگران مقابله کنید:
اگر نسبت به کسی حسادت می ورزید، از خودتان بپرسید چه چیزی سبب می شود که نتوانم نقاط قوت دیگران را ببینم؟ چه نقطه ضعفی در من هست که مرا از دیدن نقاط قوت و ضعف دیگران بازمی دارد؟ خود را به جای طرف مقابل بگذارید و مسأله را از دیدگاه او ببینید. مطمئناً شما هم از این که مورد حسادت قرار گیرید، خوشحال نمی شوید و این را حق مسلم خود می دانید که از مواهب و نعمت هایی برخوردار باشید؛ بنابراین هرگاه نسبت به کسی احساس حسادت داشتید، به خودتان بگویید او در جایی ست که باید باشد؛ حتماً شایستگی آن را داشته و مطمئناً برای رسیدن به این جایگاه و موقعیت، تلاش زیادی کرده است.
6- به مواهبی که خداوند به شما داده است، فکر کنید:
فکرکردن درباره ی نعمت های خدادادی و مواهبی که زندگی در اختیار شما گذاشته است، می تواند دیدگاه تان را نسبت به خودتان و دیگران تغییر دهد؛ به این ترتیب، احساس خواهید کرد که آن قدر هم که فکر می کنید، در وضع بدی قرار ندارید و فرد نسبتاً خوشبختی هستید. برای تأثیر بیش تر می توانید فهرستی از مواهب زندگی را روی کاغذی بنویسید و همیشه با خودتان به همراه داشته باشید و در مواقع لازم به آن نگاه بیندازید.
منبع : سیمرغ
اسیر تکنولوژی شده ایم، اسیر زندگی مدرن! روزهای مان تقریباً شبیه هم شده و چاره ای گویا یافت نمی شود؛ کارهای تکراری، شغل هایی که گاه دوست شان نداریم و واکنش هایی که 90درصد آن ها طبیعی و غیر قابل کنترل هستند. خسته می شویم از این همه کار، از این همه دوندگی و حالا پایان یک روز کاری فرا میرسد. می خواهیم به خانه بازگردیم. کمابیش روز سختی را پشت سر نهاده ایم و با خاطری پریشان، میزمان را جمع وجور می کنیم تا راهی خانه شویم. خانه، جایی که اسم آن، ما را به رؤیاهای آرامش بخش می برد و در آنجا یکی مثل ما منتظر است تا هم دم زندگانی اش بازگردد و با یک فنجان چای داغ، خستگی و ناراحتی را از تن و روح اش دور نماید.
مسیر محل کار تا خانه را با درگیری های هر روزه با ترافیک و بوق زدن های بی مورد برخی و نیز رعایت نکردن قوانین راهنمایی و رانندگی از سوی برخی از شهروندان دیگر، پشت سر می گذاریم و تازه پس از 2ساعت که محیط کار را ترک نموده ایم، به خانه می رسیم؛ به قول معروف: «خسته و کوفته!» هیچ چیز مانند یک فضای آرام و بی سر و صدا، ما را خوشحال و راضی نخواهد نمود و اینک این دو مقوله شاید به نوعی که ما انتظار داریم، مهیا و در دسترس نباشد؛ آن وقت تمام حجم خستگی ها، به هم ریختگی اعصاب و اثرات روانی منفی ناشی از کار و تلاش و حواشی مخصوص به آن در قالب داد و فریاد و دعواهای ناخواسته، آواری می شود بر سر اهل خانه و آرامشی که تا همین چند دقیقه پیش آرزویش را داشتیم.
این ها اگرچه خوش آیند نیست اما به وضوح و به تناوب در زندگی روزمره ی خیلی از ما و یا اطرافیان ما رخ می دهد و گاه ناگزیر باید با آن ها و عواقب آن کنار بیاییم. قصد نصیحت و پنددادنی در بین نیست، تنها می خواهیم با چند کار ساده و بدون دردسر، اندکی از فشارهای موجود را کاهش دهیم.
اگر روزی را که به پایان آن نزدیک می شویم، سخت و خسته کننده پشت سر نهاده ایم، برای رفتن به خانه، آن هم با اعصاب و روانی آزرده، عجله نکنیم؛ تلفن را برداریم و به خانه زنگ بزنیم؛ ضمن پرسیدن حال و احوال و جویاشدنِ اتفاقات روزمره، عنوان کنیم کمی دیرتر به خانه بازمی گردیم، حوصله ی رانندگی نداریم و امروز ترجیح می دهیم با اتوبوس و مترو و تاکسی به خانه بازگردیم و اگر وسیله ی شخصی نداریم، این گونه عنوان شود که قصد پیاده روی و فکرکردن داریم.
شاید اصلاً نیازی نباشد توضیح بدهیم و تنها با گفتن این نکته که نگران نباشید، امروز کمی دیرتر می آیید، مسأله را با عوض نمودن مسیر بازگشت به خانه حل نمایید؛ با انتخاب مسیری که هیچ وقت از آن تردد ننموده اید، انتخاب وسایل نقلیه ی عمومی، قدم زدن در پارک و یا یک پیاده رو بدون توجه به اطرافیان و نشستن روی یک صندلی در پارک نزدیک منزل یا حاشیه ی خیابان، با آرامشی بیش تر به خانه بازگردید.
همین انتخاب مسیری ناشناخته یا جدید و حتی انتخاب مسیری طولانی تر از حد معمول هر روز، می تواند شما را آرام تر به منزل برساند. زندگی، سیستم پیچیده ای دارد اما لذت بردن از آن، به فرمول های عجیب و غریبی نیاز ندارد. با یک تغییر ساده و پیش پاافتاده می توان تغییراتی اساسی و بنیادین در رفتار و برخوردهای روزمره ایجاد نمود. این کار نباید با یک مقدمه چینی گسترده و در قالب کارهایی پیچیده انجام پذیرد؛ باید از کوچک ترین ابتکارات رفتاری، به نفع ساده نمودن تعاملات روزمره بهره جست و این امکان پذیر نیست مگر با استفاده از هوش و ذکاوت ذاتی که در نهاد تمامی انسان ها نهادینه شده است.

@---> دوستان علاقه مند به نویسندگی کلیک کنید <---@
منبع : سیمرغ
سلام به دوستان نازم...
یه مسئله مهم!
<<<<< نه >>>>>
اصلا بلدی نه بگی ؟؟؟؟
یعنی مثلا بگن بفرمایید معتاد شید,میگید چی؟ میگید چشم اومدم! نه عزیزم بگید <<نه>> اونم محکم.
البته این<نه> فقط تو معتاد شدن نیستا!
جاهای مختلفی باید نه گفت...مقاله زیر رو بخونید و............نتیجه گیری با خودتون!

زمانی که فردی، توانایی گفتن «نه» وعدم پذیرش درخواست های دیگران در خانواده و جامعه را دارا نباشد، به طور یقین قادر به مشخص سازی مرزهای روابط فردی و اجتماعی به صورتی شفاف و صریح نخواهد بود و از اینن منظر دچار ابتلا به مشکلات فراوان و اختلالات روانی خواهد شد.
دکتر حسن هوشمند؛ متخصص اعصاب و روان؛ در خصوص آسیب شناسی بروز پدیده ی اجتماعی ناتوانی رد درخواست های دیگران، گفت: علل زیادی در مشکل و ناتوانی در «نه گفتن» نقش دارد. از جمله ی آن می توان به ترس از دست دادن رابطه با فرد مقابل، احساس مسئولیت در خصوص احساسات دیگران، اعتقاد به اینکه اگر از درخواست دیگران سرباز زده شود، تبلور آدمی بد و خودخواه در نظر دیگران است، و یا شاید این کار را با از خودگذشتگی، ایثار و فداکاری و... که در دوران کودکی به شما آموخته اند، در تناقض می بینید، احساس مهم و با ارزش بودن در مواقعی که درخواستی از شما می شود و تصور اینکه اگر حتی برای یک بار هم درخواست دیگران را رد کنید، آنها دیگر شما را به حساب نمی آورند و ممکن است حتی دیگر از شما چیزی نخواهند، دلسوزی برای طرف مقابل و تصور اینکه اگر نه بگویید، شاید هیچ کس دیگر نخواهد یا نتواند به او کمک کند و در نتیجه ممکن است درگیر مشکلات بزرگی شود، تصور اینکه اگر نه بگویید، طرف مقابل دیگر شما را دوست نخواهد داشت و ... اشاره کرد.
وی تأکید کرد: آن چه در این مقوله حائز اهمیت است این است که آیا دوستی و ادامه ی روابط با کسی که به حق انسانی «نه گفتن» احترام نمی گذارد، شایسته و پسندیده است؟
دکتر هوشمند، متخصص درمان اعصاب و روان، در خصوص چگونگی «نه گفتن» به درخواست هایی که انسان توانایی و یا علاقه و انگیزه به اجابت آن ها ندارد، اظهار داشت: برداشتن سه گام اساسی در این باره ضروری است. نخست اینکه کدام پاسخ در جهت منافع و خواست شماست، دوم اینکه بیان علت تصمیم و خواست شما، کمک شایان ذکری به جلوگیری از ایجاد سؤتفاهم خواهد کرد و سوم اینکه با همدلی و درک احساسات و مشکلات کسی که درخواستی از شما دارد که امکان انجام آن را ندارید، به سهولت پذیرش پاسخ منفی شما کمک شایان توجهی خواهد داشت.
وی در ادامه افزود: بهترین راه برای مواجه با این پدیده ی اجتماعی فراگیر «ناتوانی در رد درخواست دیگران» بیان مستقیم، واضح، صریح و بدون رودربایستی کلمه ی «نه» است، به طوری که باید از عذرخواهی و یا توجیه پرهیز شود تا در صورت تداوم و تکرار برخورد با این مقوله، باعث ایجاد استرس و اضطراب های طولانی در وجود شما نشود، بستر ابتلا به اختلالات روانی را فراهم نیاورد و از بروز بیماری های اعصاب و روان در توالی زمان جلوگیری نماید.
دکتر هوشمند گفتن «نه» و رد درخواست دیگران را از حقوق پایه ای و اولیه ی هر انسانی دانست و خاطرنشان کرد: مسئولیت «نه گفتن» خود را قاطعانه پذیرا باشید و کسی را به خاطر بیان درخواست مقصر ندانید، زیرا شما به خواهش و خواست فردی جواب رد داده اید و خود آن شخص را رد نکرده اید.
وی در خاتمه توجه به این امر را ضروری برشمرد که بعد از «نه گفتن» در انتظار حرکت و مشاهده ی تلاش مخاطب خود برای تغییر رأی و پاسخ «نه» نباشید، حرکات بدنی و غیر کلامی شما باید با سخنتان همگونی و همخوانی داشته باشد تا تأثیر مستقیم نظر و اراده ی شما در مورد مسأله ی مورد بحث و نظر را خدشه دار نسازد.
@---> دوستان علاقه مند به نویسندگی کلیک کنید <---@
دکتر سپیده خلیلی در گفتگو با آژانس خبری روز (دی نا) در بر تعریف خوشبختی و افراد خوشبخت گفت: خوشبختی در سلامت روان و داشتن آرامش است، اگر انسان شرایط خوبی داشته باشد اما آرامش نداشته باشد فرد خوشبختی نیست.
وی افزود: خوب است بدانیم که افراد خوشبخت، در واقع خود را عامل خوشبختی و سعادت شان می دانند زیرا خود را محق آن می دانند، چون آنها به خوبی به این امر واقف هستند که انسان هرآنچه را که اراده کند، می تواند به اذن الهی خلق کند. در واقع انسان این موجود الهی و رحمانی قادر است با قدرت فکر و اندیشه اش شرایط زندگی را به گونه ای که خود می خواهد رقم زند، پس بیایید قبل از هرچیز، خود را دریابیم.
این آسیب شناس اجتماعی تصریح کرد: افراد خوشبخت به خوبی قادرند بین تنش و آرامش، بین آنچه که دارند و آنچه که طالب آن هستند و بین امکانات و تمایلات خود تعادل و توازن برقرار کنند. آنها نه تنها به سعادت و خوشبختی می اندیشند بلکه اصول صحیح و اساسی زندگی کردن را به خوبی می دانند و از لحظه لحظه زندگی خود لذت می برند و چون افرادی خوش بین هستند اغلب در زندگی شان شاهد اتفاقات خوب و زیبا می باشند.
وی افزود: آنها در ارزیابی هدف ها و امکاناتشان واقع بین هستند؛ یا از خواسته ها و تمایلات خود به راحتی می گذرند یا با سعی و تلاش مضاعف، به آنها جامه عمل می پوشانند و به خاطر ایمان و اعتقاد معنوی و طرز نگرش شان همواره به وجود و هستی شان معنا و مفهوم والایی می بخشند. این افراد هرگز افرادی لاابالی وخوشگذران یا افرادی منزوی نیستند بلکه در حال حاضر و با شرایط کنونی زندگی می کنند.»
خلیلی در مورد معیارهای خوشبختی گفت: معیار خوشبختی در هر فردی متفاوت است، ممکن است یک بزهکار خوشخبتی خود را موفقیت در یک بزه بداند، یک محقق خوشبختی را در ارائه یک مقاله درست بداند و مادر تربیت درست فرزندانش را خوشبختی تعریف کند، خوشبختی و معیارهای آن حتی در سنین مختلف تغییر می کند.
وی درباره احساس خوشبختی کردن افزود: احساس خوشبختی بستگی به توقعات فرد از خودش دارد، ما یک من واقعی و یک من آرمانی داریم، هر قدر که من واقعی به من آرمانی نزدیک شود فرد احساس خوشبختی بیشتری می کند.
خلیلی ادامه داد: افرادی هستند که مدام احساس بدبختی می کنند دلیل این امر آن است که آنها از خود و محیط اطرافشان توقع بیشتری دارند و به همین دلیل است که دائما احساس بدبختی می کنند ولی بد بختی واقعی زمانی روی می دهد که هر روز ما از دیروزمان بدتر باشد و زندگی ما تحرک نداشته باشد، این زمان است که می شود فرد را بدبخت نامید.
بالا رفتن سن ازدواج در سال های اخیر به خصوص در مورد دختران یکی از مشکلاتی است که دغدغه بسیاری از دختران را به دنبال داشته است. در با خانم شفایی، روانشناس و مشاور خانواده در گفت و گو با آژانس خبری روز (دی نا) دلایل و راهکارهای آن را بررسی کرده است.
دختران دانشجو نیاز به ازدواج دارند ولی شرایط ازدواج فراهم نیست، خود دختران چگونه می توانند به بهبود این وضعیت کمک کنند؟
در واقع کل سیستم جامعه است که باید به این وضعیت بهبود ببخشد و خانواده ها نیز هستند که به بهبود این وضعیت کمک می کنند و این اتقاق برای همه ی دختران ما در حال رخ دادن است نه تنها دختران دانشجوی ما شامل حال پسرها هم می شود، بنابر این مسئله ای که وجود دارد نه تنها دختر ها تن به ازدواج نمی دهند بلکه پسر ها نیز از این دایره مستثنی نیستند و در کل نرخ ازدواج برای جوانان پایین آمده است.
موضوع در دو حوزه قابل بررسی است، اول مبحث خانواده هاست که مهم ترین آن سختگیری ها و در خواست های نامعقول و بیش از حدی است که جوانان را با آن مواجهه می کنند که تحت عناوین مختلفی است، که یکی از آن ها کلاس گذاشتن است بر فرض مثال کلاس ما به این نوع از سبک ازدواج نمی خورد، کلاس ما به فلان دختر یا پسر نمی خورد و بحث طبقه اجتماعی است که خانواده ها مطرح می کنند و در جایی دیگر با بالا بردن نرخ مهریه برای پسران و جهیزیه آنچنانی برای دختران مشکلاتی را سر راه جوانان قرار می دهند و می بینیم که پسرهای ما این موضوع را مطرح می کنند که حتما دختری که با آن ازدواج می کنیم می بایست که مال واموال هنگفتی داشته باشد و ما را تا آخر عمر حمایت کند تا نیازی به زحمت و چند شیفت کار کردن نداشته باشیم و طبق این روال حرکت کردن امکان ندارد چون همچین دخترانی در جامعه ما بسیار کم است.
مسئله دیگر که از سوی خانواده ها مطرح می شود بحث معنویات است که رنگ و شکل خودش را از دست داده و بیشتر خانواده ها خوبی را در چارچوب ماشین، خونه و سهم الارث پدری در نظر می گیرند و این باعث می شود که آمار طلاق و اختلافات خانوادگی رو به بالا باشد.
چه راهکاری را برای جهت دهی درست افکار دختران وجود دارد و ذهن دختران را در چه مسیری باید حرکت کند؟
این طرز تفکر در پسران ما کمتر شکل می گیرد چون آن ها حق انتخاب دارند بنابراین دختران ما می خواهند به کار ببرند که احتمال انتخاب شدن را بالا ببرند و از نمونه کار هایی که انجام می دهند این است که اگر چادری هستند مانتویی می شوند، سبک حجاب های آن ها عوض می شود و استفاده کردن از آرایش های صورت ودر کنار آن داشتن ارتباط با پسر ها و به قول خودشان امل بازی را کنار بگذارند. چون جامعه دیگر آن تیپ را نمی پسندد، بنابراین روش خود را عوض می کنند و آن هایی که نمی توانند این کار را بکنند خودشون را محکوم به فنا می دانند.
با این اوصاف راهکارهایی که می توان ارائه کرد این است که ازدواج های سنتی دیگر جواب گو نیست به خاطر این که جوانانی که ارتباطاتشان در جامعه گسترش پیدا کرده دیگر به این نوع ازدواج ها تن نمی دهند و می بینیم که ازدواج های سنتی ما هم که صورت گرفته نیز محکوم به فنا شده است علت آن هم این است که چون خانواده ها آن شخص را انتخاب کرده است احساس علاقه و عشقی در بین آن ها وجود ندارد و ازدواج هایی، که در حال حاضر باب شده است هم نیز آینده خوبی ندارند.
برای حل این مشکل خانواده های ما باید خودشان را به روز کنند و این مشکلات ما ایرانیان است که یا دیروز هستیم یا فردا پس بهتر است که تلفیقی باشیم از سنت و امروزی بودن یعنی ما نمی توانیم جوانان رو در خانه نگه داریم تا کسی پیدا شود و آن ها با هم ازدواج کنند ما می توانیم با ارتباط آن ها با محیط های سالمی که آن ها در جامعه می توانند در آن قرار داشته باشند به مهارت ارتباط با جنس مخالف دست پیدا کنند، و مشکل دیگر که وجود دارد این است که مهارت ارتباط با جنس مخالف را بلد نیستند مثلا در دانشگاه سال اول که وارد می شویم می گوییم من موذب هستم و نمی توانم ارتباط برقرار کنم و در سال دوم اینقدر با جنس مخالف راحت هستیم که دیگر به درس گوش نمی دهیم و در هر دو صورت زیاده روی می کنیم و بهتر است که ما این ارتباطات را به شکل سالم در دانشگا ه ها که مرجع قدرت قانونی و اجتماعی هستند آموزش بدهند.
و نیز نگرش منفی که اخیرا مطرح می شود این است که دختران خوب ما بدون همسر می مانند و در مقابل دختر هایی که خوب نیستند و حریم ها را حفظ نمی کنند وآزادی های بیشتری دارند احتمال انتخاب کردن بیشتری دارند اما، آیا دوام این طور زندگی ها هم برای آن ها بیشتر خواهد بود.
دانش آموزان دختر سوالات زیادی درباره ی مسایل جنسی می پرسند، چرا این اتفاق افتاده، آیا این دغدغه ها نتیجه اقتضائات سنی است یا شرایط اجتماعی بیشترین سهم را دارد؟
نیاز به تشکیل خانواده یک نیاز غریزی است. همانطور که در بین حیوانات وجود دارد در انسان ها نیز نیاز به تشکیل خانواده وجود دارد و نیاز به یک ارتباط جنسی صحیح و هم چنین استقلال فکری و منطقی نیز یک غریزه است و این استقلال با استقلالی که خانواده های ما بیان کرده اند فرق دارد.
خانواده ها اسقلال را در ازدواج کردن می بینند در صورتی که این کاملا اشتباه است و یکی از دلایل اختلافات و طلاق های ما همین می باشد که ما ازدواج را رسیدن به استقلال و آزادی می دانیم، در واقع این استقلال به این معنی است که آزادانه بتوانیم کسانی را درست تحت حمایت و سرپرستی خود بگیرم نه به معنای این که هر کاری می خواهیم بکنیم و نه هرج و مرج طلبی در واقع وابستگی خود را به ریشه خانوادگی مان فراموش نکنیم و با توجه به این مسئله ارتباط های بعدی را رقم بزنیم.
اما در حال حاضر می بینیم که ذهنیت فرزندان ما قطع ارتباط با هر نوع وابستگی است و زیر شاخه تشکیل دادن برای آن ها معنا و مفهومی ندارد و یک هرج و مرج طلبی مطلق رو برای خودشون به وجود آورده اند و با پایه گذاری های نادرستی که خانواده های ما مسبب آن می باشند که مانع برآورده شدن برخی نیازهای غریزی آن ها می شویم.
البته من به طور کل مادیت را نفی نمی کنم مادیات جای خود را دارد و معنویات هم جای خود را دارد و نبایست که با ازدواج با کسی که از نظر مادی از ما بالاتر است کمبود های خود را در زندگی برطرف کنیم و جوانان ما با هم کفر خود ازدواج می کنند همان طور که می بینید، سن بلوغ در فرزندان ما پایین آمده در گذشته رنج بلوغ جنسی و فکری از 9 تا 15 سالگی بوده که آن زمان تا آن سن 15 سالگی دختر ها را شوهر می دادند به طور مثال اگر آب می خواستی تا حس آب خواستن به وجود می آمد یک لیوان پر آب رو به دستت می دادند و نیاز بلافاصله برطرف می شد و قبل از اینکه نیاز به وجود بیاد اون ها ازدواج کرده بودند و بنابراین چون سن ازدواج بالا رفته به اقتضای سنی که بالا رفته باعث می شود که آن ها سوال بپرسند و در گذشته مخفیانه تر سوالات پرسیده می شد اما حالا دوستانه تر و راحت تر می پرسند.
مورد دیگری که به این جریان کمک می کند شرایط اجتماعی و وجود ماهواره هاست که مواجه شدن با این شرایط باعث می شود که هورمون های جنسی آن ها رشد بیشتری داشته باشند هما نطور که می بینید نسل جدید نسبت به نسل قدیم رشد ظاهری بیشتری داشته اند و باز این جریان به خانواده ها باز می گردد و مورد دیگر هم تلفن های همراه و رایانه ها است که بدون آموزش صحیح در اختیار نوجوانان وجوانان قرار می گیرد و در ادامه این امکانات آن ها با افراد بزرگتر از خودشان ارتباط برقرار می کنندچون می ترسند که با کوچکتر از خودشون ارتباط برقرار بکنند.
غیر از یک قشر خاصی که ازاین وسایل در جهت کار استفاده می کنند، برای خیلی از خانواده ها استفاده درست از آن هنوز جا نیفتاده است. ما امکانات را خیلی سریع می گیریم اما فرهنگ صحیح استفاده از آن رو یاد نمی گیریم و تنها در حد چت کردن و ایمیل زدن به هم دیگر یاد گرفته ایم اما استفاده کاربردی از آن را بلد نیستیم و بسیاری از مشکلات روحی و خودکشی هایی که بوجود آمده ناشی از همین ارتباط هایی است که جوانان ما تیشه به ریشه ی خود می زنند تایک ارتباط خیالی رو بدست بیاورند. حاضرند ارتباط مستحکم خانوادگی را قربانی کنند بنابرین رابطه ای صحیح است که هر زمانی که خواست آن ارتبط قطع بشود طرفین احساس سرخوردگی و بازندگی نداشته باشند.
گزارش بنیاد سلامت روانی انگلستان نشان میدهد، احتمال بروز مشکلات عاطفی در مبتلایان به بیخوابی چهار برابر سایر افراد است
به گزارش ایسنا، این بنیاد با انتشار گزارشی، بی خوابی را با ایجاد مشکل در روابط عاطفی، خستگی پذیری بالا و فقدان تمرکز فکری مرتبط دانسته است.
پیش از این محققان از ارتباط بی خوابی با افسردگی، ضعف ایمنی بدن و بیماری قلبی خبر داده بودند.
این مطالعه که بر روی شش هزار و 800 نفر انجام شد نشان داد که حدود 30 درصد از شهروندان انگلستان به نحوی دچار مشکلات خواب هستند.
این تحقیق همچنان نشان می دهد این افراد سه برابر بیشتر از دیگران دچار افسردگی و فقدان تمرکز ذهنی می شوند.
به گفته دکتر دن روبوتام، سرپرست گروه محققان، مبتلایان به بی خوابی در یک چرخه معیوب میان مشکلات خواب و مشکلات روانی گرفتار می شوند که برای شکستن این چرخه معیوب باید کیفیت خواب مبتلایان را بهتر کرد.
بنیادسلامت روانی در بریتانیا خواهان رسیدگی جدی به مشکلات خواب و عوارض جانبی آن و آموزش بهتر پزشکان عمومی برای شناسایی نشانه ها و عوارض بی خوابی شده است.

***سلام دوست گلم ***
_جهت ارتباط با ما و اعلام آمادگی برای همکاری با وبلاگ با ما در تماس باشید:
راه های ارتباط :
EMAIL:aliabbasy68@yahoo.com 
ID : Eng_abbasy
امیدوارم لحظات خوبی رو در این وبلاگ سپری کنید
*دوستتون دارم و منتظر حضور گرمتون هستم *
تو نظرسنجی شرکت کن دیگه
ارسال شده در تاریخ : جمعه 3 / 1 / 1398برچسب:راه های,ارتباط,ما,و,شما,دوستان,گلم,عشق,زندگی,سلامت,عاشق,عاشقانه ها, :: 11:5 قبل از ظهر :: توسط : علی عباسی

آنهایی که امروز بالاتر از بقیه قرارگرفته اند، به راحتی به این جایگاه و موقعیت نرسیده اند . آنها تجربه های ناموفق و متعددی را از سر گذرانده اند و اغلب، به خصوص آنهایی که در حافظه تاریخ جاخوش کرده اند، بعد از شکست های متعدد و مواجهه با موانع گوناگون به این جایگاه دست یافته اند.
سوایکایروهوندا
هوندا،تجارت میلیارد دلاری اش را با مشکلات متعدد ومتنوعی شروع کرد وبه موفقیت رساند. در خواست هوندا برای کار در تویوتا موتور پذیرفته نشد واو مدت زیادی را بیکار گذراند. وی در این زمان ،اسکوترهایی را با وسایلی که در خانه داشت ، ساخت وسرانجام تجارت موفق خودش را شروع کرد.
اکیوموریتا
شاید این اسم را تا به حال نشنیده باشید ولی بدون شک ، اسم کمپانی او یعنی " سونی " را بارها شنیده اید . اولین محصول وتولید سونی یک پلوپز بود که بدبختانه بیشتر وقت ها پلو در آن می سوخت ! این اولین شکست در اولین قدم باعث توقف موریتا وشریک های دیگرش نشد. آنها کم کم نقاط ضعفشان را پوشاندند و شرکتشان را به یک شرکت مولتی میلیاردی تبدیل کردند.
والت دیسنی
امروزه دیسنی میلیاردها دلار از فروش کالاها ، فیلم ها ودایر کردن پارک هایشان در گوشه گوشه دنیا درآمد حاصل می کند،ولی خود والت دیسنی یک شروع سخت را تجربه کرده است . در آن زمان وی را از روزنامه اخراج کرده بودند . به این بهانه که خالی از تخیل است وایده های جذابی ندارد! بعد از آن ، دیسنی کارهای زیادی را امتحان کرد که معمولا با ورشکستگی وشکست تمام می شد . ولی او ادامه داد تا توانست در نهایت دستور العمل موفقیت در کار را کشف کند.
آلبرت اینشتین
اینشتین تا 4 سالگی حرف نمی زد ونمی توانست تا 7 سالگی بخواند . به همین دلیل معلم وپدر ومادرش فکر می کردند،او کند ذهن وغیر اجتماعی است . وی از مدرسه اخراج شد و در پذیرش دانشگاه زوریخ هم رد شد. همه این مسائل باعث شد وی کمی دیرتر به موفقیت برسد. ولی در نهایت آلبرت اینشتین جایزه را برد وفیزیک نوین را متحول کرد.
برادران رایت
این دو برادر قبل از باز کردن مغازه دوچرخه فروشی که به ایده پرواز در آنها منجر شد ، در حال مبارزه با افسردگی و بیماری خانوادگی شان بودند. بعد از شکست های متعدد در اختراع ماشین پرواز و بعداز سال ها کار سخت وشکست خوردن تعداد زیادی از نمونه های پروازی ، در نهایت توانستند هواپیمایی بسازند که بتواند در آسمان بماند وحرکت کند.
جی . کی . رولینگ
نویسنده سرشناس " هری پاتر " که قبل از انتشار این رمان ، زنی بی پول ، افسرده ومطلقه بود و سعی می کرد فرزندش را به تنهایی بزرگ کند؛ امروز بعداز استقبالی که از کتابش " هری پاتر " به عمل آمد ،به یکی از ثروتمند ترین زنان دنیا تبدیل شده است !
و اینکه..............چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
این:---------> 
زن متولد فروردين
1-انتقاد كردن از او در حضور ديگران بسيار وخيم است.در واقع او از انتقادات و حتي پيشنهادات در زماني هم كه با يكديگر تنها هستيد زياد خوشش نمي آيد
مگر اينكه اين پيشنهادات كاملا سازنده بوده و با مقداري ملاحظه و احتياط مطرح شوند.
2-وقت نشناسي بخصوص او را بسيار ناراحت مي كند.اين واقيعت كه خود او هم بندرت وقت شناس است,دليل موجهي براي وقت نشناسي شما محسوب نمي شود!
3-سعي نكنيد دقت و توجه او را منحصرا به خود اختصاص دهيد,زيرا او احتياج دارد روزانه مقداري تنهايي و خلوت داشته باشد.
4-از طعنه زدن و سرزنش كردن,زرنگي,بدزباني و ناپختگي بپرهيزيد.
5-او موجودي مشكل پسند و باريك بيني است,بنابراين هميشه مراقب مرتب بودن سر و وضع و مطبوع بودن شخصيت خود باشيد.
مرد متولد فروردين
1-در اولين ملاقات حالت تهاجمي نداشته باشيد.اگر به طرف او جذب شده ايد
حداقل بگذاريد او فكر كند كه خودش در اظهار علاقه پيشقدم شده است.
2-از هر نوع دخالتي در كارهاي شغلي اش اجتناب كنيد.
3-او شديدا از تظاهر و خودنمايي بدش مي آيد بنابراين سعي نكنيد با مهم جلوه دادن خودتان و يا موقعيت اجتماعي خود او را تحت تاثير قرار دهيد.تا جايي كه مي توانيد طبيعي و بي پيرايه باشيد.
زن متولد ارديبهشت
1-سعي نكنيد چگونگي تفكر او را تغيير بدهيد,زيرا او حس مي كند براي حفظ
عقايد شخصي و خصوصي خود حقوقي دارد.
2-براي اينكه با او كاملا هماهنگ باشيد نبايد او را وادار كنيد عليرغم ميل خود جايي برود و يا كسي را ملاقات كند.
3-با او دعوا و جر و بحث نكنيد.او شديدا از اعتشاش و پرخاش بدش مي آيد.
4-علاقه او به حرف زدن و نوشتن صحيح و درست,شما را ملزم مي كند به انتخاب لغات و گرامر صحيح توجه و دقت داشته باشيد.
5-از اينكه موجودي پول پرست,مفلوك و يا طعنه زن به نظر بيايد اجتناب كنيد,
زيرا طبيعت بخشنده او با اين خصوصيات تناقض دارد.
مرد متولد ارديبهشت
1-درباره ساير مردها و نقاط مثبتشان صحبت نكنيد بخصوص در مورد كساني كه قبلا مي شناختيد يا فرضا شوهر سابقتان.از حسود كردن او بپزهيزيد.
2-او را درگير خويشاوندان خود نكنيد.اجبارهايي رابه او تحميل نكنيد و قرارهايي نگذاريد كه با سليقه او جورنيست.
3-از بد قولي بپرهيزيد و عادات افراطي را در خود سركوب كنيد.
4-از شب زنده داري زياد خودداري كنيد حتي اگر ظاهرا به نظر بيايد كه او اين كار را دوست دارد.عليرغم اينها او به آساني از شب زنده داري خسته مي شود.

ادامه مطلب...
مطلب زیر توصیه های خانم لورا بلتران (Laura Beltran)، روان درمانگر مسایل جنسی است.زوجهای جوان توصیه های ایشان را حتما مطالعه نمایند
بسیاری از زوجهای جوان به دلیل عدم آشنایی و در پاره ای از موارد نبود آگاهی کا فی درباره نحوه برخورد با روابط عاطفی و زناشویی بین همسران ، با مشکلاتی مواجه هستند، که متاسفانه این مشکلات در برخی از موارد تبدیل به بحران های خانوادگی می گرد که آثار آن در معضلاتی همچون افزایش آمار طلاق در جامعه ، تنوع طلبی جنسی و.... قابل مشاهده می باشد . سیمرغ با هدف پیش گیری از ایجاد این گونه مشکلات و با احترام به حریم خانواده ، جهت افزایش دانایی زوجهای جوان و کمک به بهبود واستحکام روابط همسران اقدام به تهیه و ارائه مطلب زیر نموده است .
رابطه جنسی گاهی از اوقات میتواند نامطلوب و یا حتی دردناک باشد. با این حال اغلب به جای اینکه در مورد آن صحبت کنیم، سکوت میکنیم و چیزی نمیگوییم، چرا که نمیدانیم چگونه در مورد روابط جنسیمان باب گفتگو را باز کنیم.
ولی افرادی هستند که راه های برقراری گفتگو را در این رابطه با استفاده از کلمات مناسب پیدا کردهاند.
مطلب زیر توصیه های خانم لورا بلتران (Laura Beltran)، روان درمانگر مسایل جنسی است.
از مهمترین توصیههای خانم بلتران برای داشتن یک رابطه جنسی رضایتبخش، گفتگو در باره این رابطه است. به نظر او اگر افراد در مورد رابطه جنسیشان اصلاً صحبت نکنند و یا کم صحبت کنند، از داشتن یک رابطه خوب محروم میمانند.
به اعتقاد لورا بلتران حتماً باید به طرف مقابل گفت که ازچه چیزی خوشمان میآید و چه چیزهایی برای ما نامطلوب هستند.
مشکل اینجاست که در اغلب موارد جرات گفتگو در مورد رابطه جنسی را نداریم، چون قبل از هر چیز نمیخواهیم طرف مقابل را برنجانیم و از سوی دیگر اغلب خجالت میکشیم و به خودمان میگوییم که این چیزها قابل بیان نیستند.
گاهی هم چیزی نمیگوییم چون دوست داریم همه چیز خود بخود و بدون درخواست، آنطور که میخواهیم پیش برود.
به عقیده خانم بلتران، صرف دوستن داشتن و عاشق یکدیگر بودن لزوماً موجب سازگاری جنسی نمیشود. او همچنین تاکید میکند که سازگاری جنسی بین دو فرد، از پیش وجود ندارد و با هم به لذت جنسی رسیدن را میتوان آموخت.
او میگوید، باوجود اینکه انقلاب جنسی موجب شد مسایل جنسی وارد عرصه جامعه شوند ولی در حوزه خصوصی صحبت در مورد این مسایل هنوز به راحتی امکانپذیر نیست.
خانم بلتران فکر میکند که با طرح بیش از حد مسایل جنسی در رسانهها، الگوهای جنسی جدیدی به افراد تحمیل شده است. مثلاً تعیین تعداد روابط جنسی در هفته یا مدت زمانی که برای هر رابطه باید صرف شود و مواردی از این دست.
مشکل اینجاست که این الگوها افراد را نسبت به بیعیب و ایراد بودن خود نگران میکند. همین نگرانی ممکن است مانع گفتگوی آزاد بین دو نفر شده، رابطه را از حالت طبیعی آن خارج کند و به آن جنبه تصنعی و ساختگی بدهد.
به نظر لورا بلتران نباید فراموش کرد که گذشت زمان نقش بسیار مهمی در ایجاد سازگاری جنسی بین دو نفر ایفا میکند و باید طرفین به هم فرصت شناخت لازم برای رسیدن به همخوانی جنسی را بدهند. از سوی دیگر نباید این زمان را نامحدود تلقی کرد و تنها بعد از گذشت ماهها، مسائل نامطلوب را یادآور شد. این امر میتواند بیش از اینکه به رابطه کمک کند، مسالهساز شود. به عنوان مثال شخص میتواند نتیجهگیری کند که طرف مقابل تظاهر میکرده و در واقع لذتی از رابطه جنسی نمیبرده است.
خانم بلتران معتقد است که قانونمندیهای جهانی و راهحل های معجزهآسا برای برخورداری از یک رابطه جنسی رضایتبخش وجود ندارد و هر زوج باید راه و روش خاص خود را برای رسیدن به لذت جنسی پیدا کند.
برای این متخصص روابط جنسی، مهمترین اصل برای داشتن یک رابطه رضایت بخش، گفتگو است، ولی نه هر گفتگویی. باید کلمات را سنجید و به دقت انتخاب کرد. او توصیه میکند که وقتی در مورد رابطه جنسی صحبت میکنیم به روشنی خواستههایمان را بگوییم و از کنایه زدن و در لفافه صحبت کردن پرهیز کنیم.
چگونگی بیان کردن مسائل میتوانند نقش مهمی در حل آنها داشته باشند. انتقاد باید سازنده باشد. به عنوان مثال به جای اینکه بگویید تو خشنی و من این کاری که میکنی را دوست ندارم، میتوان گفت، وقتی با لطافت برخورد میکنی لذت می برم. باید به طرف مقابل راههای جدید نشان داد و او را راهنمایی کرد. به این ترتیب در دفعات بعدی او بهتر میتواند خود را با خواستههای شما تطبیق دهد.
خانم بلتران توصیه میکند که برای گفتگو در مورد مسائل جنسی، باید زمان مناسبی را نیز انتخاب کرد. برای مثال ایرادهای طرف مقابل را درست بعد از اتمام رابطه جنسی بر شمردن، ممکن است بیش از هر چیز موجب برانگیختن خشم او شده و یا او را بیازارد و رابطه بعدی را دشوارتر کند.
صحبت کردن در مورد مسائل جنسی به نظر خانم بلتران برای مردها به مراتب دشوارتر از خانمهاست چرا که اغلب مردها حرف زدن در مورد اینگونه مسائل را یا نیاموختهاند و یا تنها در قالب شوخی و فخر فروشی در جمع دوستانشان به اینگونه مسائل اشاره کردهاند.
او فکر میکند که مراجعه به مجلات امروزی هم هیچ کمکی در این زمینه نمیکند، چرا که استناد به مطالب آنها بیش از هر چیز، مردان را در مقابل فهرست بلندبالایی از کارهایی که باید تنها و تنها به یک شیوه انجام داد قرار میدهد. شرایطی که در آن دیگر به هیچ وجه نمیتوان از میل و لذت شخصی صحبت کرد.
به نظر خانم بلتران افراد قبل از هر چیز باید بدانند چه چیزی موجب لذتشان میشود و دریابند چگونه میتوانند لذت ببرند.
اغلب، مشکل زمانی ایجاد میشود که فرد، لذت خود را فراموش میکند و تمام وقت خود را در طی رابطه، وقف لذت طرف مقابل میکند. به نظر این متخصص، در روابط جنسی کمی خودخواهی بد نیست و از طرف دیگر کلیشهها را نیز باید کنار گذاشت.
به عنوان نمونه بسیاری از زنها فکر میکنند که مرد به تنهایی تعیین کننده کیفیت رابطه جنسی است و بهتر است، نقش فعال را در این رابطه دونفری به او محول کرد. از طرف دیگر آنها دوست دارند با مردی طرف باشند که افکار مردسالارانه نداشته باشد. برخوردی دوگانه که موجب سردرگمی مردها میشود. برای پرهیز از این مشکل، خانم بلتران معتقد است، زنان نیز باید در رابطه جنسی و برای رسیدن به لذت، نقش فعالی ایفا کنند.
این وظیفه شماست که چیزهایی که لازم است را به فرزندانتان یاد بدهید. خیلی از والدین نگران وضعیت جهان هستند. حتی خیلی از والدین نگران هستند که چرا در نحوه ارتباط فرزندانشان با دیگران هیچ عشق و محبتی وجود ندارد.
عشق و محبتتان را ابراز کنید. والدین متوجه نیستند که قادرند اوضاع را تغییر دهند. شما باید از کودکی به فرزندانتان عشق و محبت را یاد بدهید. اگر فرزند شما در رابطه خود با فردی دیگر عشق محبت از خود نشان دهد باعث می شود فرد مقابل نیز همین احساس را در رابطه با او به کار گیرد.
سرمشق او باشید. اگر شما به دیگران ابراز محبت کنید، خواهید توانست آنرا به فرزندانتان هم آموزش دهید. شما الگوی فرزندانتان هستید. آنها همان کارهایی را می کنند که شما می کنید. فرزندانتان همیشه ناظر هستند که شما با بزرگسال ها و بچه های دیگر چطور رفتار می کنید. اگر به غرور و خودخواهی با آنها رفتار کنید، فرزندانتان تصور خواهند کرد که آنها هم باید چنین رفتاری داشته باشند.
درست رفتار کنید. به فرزندانتان نشان دهید که چطور باید درست رفتار کنند، فقط گفتن شما کافی نیست. لازم نیست برای کمک به دیگران بیشتر از حد توانتان پیش بروید، فقط کافی است که مهر و محبت را بخشی از شخصیت خود درآورید.
با همه آدمها با احترام و وقار رفتار کنید و آنرا به فرزندانتان هم یاد بدهید، حتی اگر کسی با شما اینطور رفتار نمی کند. می توانید با یکی از همسایه های قدیمی شروع کنید. فرزندانتان را همراه خودتان ببرید. از فرزندتان بخواهید که به خانم همسایه در حمل خریدهایش کمک کند. به این ترتیب می توانید محبت کردن را به فرزندانتان یاد بدهید.
با محبت کردن به دیگران حتی در مواقعی که از دستشان ناراحت هستید، به فرزندانتان عشق و محبت را یاد بدهید. وقتی سر آنها داد نمی زنید باعث می شود فرزندتان یاد بگیرد که چطور باید رفتار کند. اگر به فرزندتان محبت کنید به این معنا نیست که قادر به تنبیه آنها نیستید. باید به درستی از انظباط و جدیت استفاده کنید و برای فرزندتان توضیح دهید که چرا با دیسیپلین از آنها می خواهید که کار درست را انجام دهند.
پاداش. محبت کردن را به فرزندانتان یاد بدهید و اگر به درستی رفتار کردند به آنها جایزه بدهید. این حمایت مثبت به آنها یاد می دهد که چیزهای خوب به کسانی تعلق می گیرد که کار خوب انجام دهند. اگر کار درست را انجام ندادند آنها را سرزنش نکنید. با آنها منفی رفتار نکنید. برعکس وقتی دیدید که کار محبت آمیزی انجام دادند به آنها جایزه بدهید. به آنها یاد بدهید که چرا باید عشق و محبت خود را به دیگران نشان دهند.
سرگرمی ها. دقت کنید که فرزندانتان برنامه های مناسب تلویزیونی تماشا کنند و کتاب های خوبی مطالعه کنند. شخصیت های داستانی تاثیر خیلی زیادی روی بچه ها دارند. اجازه ندهید که بچه هایتان برنامه های خشن تماشا کنند. این برنامه ها تاثیر منفی روی بچه ها می گذارد و باعث می شود آنها هم با خشونت و عصبانیت رفتار کنند. اگر بچه ها ببینند که شخصیت محبوبشان با محبت و مهربانی با دیگران رفتار می کند، آنها هم همانطور رفتار خواهند کرد.
اگر در کودکی عشق محبت را به فرزندانتان یاد بدهید، این رفتار را تا آخر عمر دنبال خواهند کرد و با همسالان خود و بزرگترهایشان با مهربانی رفتار خواهند کرد. همچنین وقتی بزرگ شدند نسبت به خود شما هم با محبت رفتار خواهند کرد.

|
من نشانی از تو ندارم اما نشانی ام را برای تو می نویسم:
درعصرهای انتظار،
به حوالی بی کسی قدم بگذار !
خیابان غربت را پیدا کن و وارد کوچه پس کوچه های تنهایی شو !
کلبه ی غریبی ام را پیدا کن ،
... ... کناربیدمجنون خزان زده و کنارمرداب ارزوهای رنگی ام !
درکلبه را باز کن و به سراغ بغض خیس پنجره برو !
حریر غمش را کنار بزن ! مرا می یابی... :(
تبادل لینک هوشمند  ابتدا ما را با عنوان زندگی همراه عشق و آدرس 2nyabaeshg.mahtarin.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر بنویسید.
|